ايران زمين رفت . يا غاتفر بايد فرمان ببرد و به فرمان خسرو كمر ببندد و سرزمين هيتال را به دو بسپارد و گرز و گوپال را فراموش كند و يا اين كه اگر چنين نكند ، ما جنگاور سرافراز ديگرى را از دودمان خوشنواز برمىگزينيم كه به انوشيروان شاد باشد و كار خاقان چين را به او بگويد و بخت پير ما به او جوان گردد . همهء گيتى بر انوشيروان آفرين مىكنند ، زيرا كه با فرّ و شكوه و بخشش و خِرد و راستى است و آن باژ و ساو را بر قيصر بنهاده و هيچكس توان پايدارى در برابر او را ندارد . پس همهء بزرگان هيتال و مردان كينهتوز آن بر پهلوانى چغانى فرّخنژاد و جوان و با بخشش و دادگر و خردمندى به نام فغانيش - كه با گنج و سپاه بود - به شاهى آفرين بخواندند .
آگاه شدن انوشيروان از كار هيتاليان و سپاه كشيدن به جنگ ايشان
پس به شاه بزرگ ايران از خاقان نامدار و سترگ و كار هيتال و پهلوانان آن انجمن و شكستى كه از خاقان بر ايشان بيآمد و آن شاه چغانى كه با بخت نو بر آن تخت نو بنشست ، آگهى رسيد . آن شاه گيتى از شنيدن گفتار كارآگاهان بيدار ، پر از انديشه بنشست . آنگاه جاى نشست را در ايوان بيآراست و همهء پهلوانان شاهدوست با اردشير موبد موبدان و شاپور و يزدگرد دبير و خردمندان راهنماى به پيش شاه رفتند و در كنار تخت او بنشستند . سپس خسرو به ايشان گفت : اى خردمندان كارآزموده ، بدانيد كه آگهى ناپسندى يافتم و سخنان بد و ناسودمندى در بارهء هيتال و ترك و خاقان چين و مرزبانان توران زمين شنيدم . سپاه بيشمارى از چاچ و ترك و چين و ختن انجمن گشتند و سراسر يك هفته را با كلاهخود و شمشير كين بودند و هرگز زين از پشت اسپان برنداشتند . سرانجام هيتال شكست خورد و دو گروه از ايشان كشته و زخمى گشتند . شگفت است كه بر سپاه هيتال كه با آن نامدارى بودند و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 319
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣١٩