تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨

گوناگون ، خورشيد به سياهى پَر چرخ گشت . بخارا - لشگرگاه شاه هيتال - پر از گرز و گوپال بود . غاتفر با سپاهى كه همچون كوه از هيتال گرد آورده بود ، بيرون شد . از هر سو سپاهيانى به جنگ آمدند و از تنگى ، راه را بر باد نيز ببستند . بادى برخاست و از آن ابر سياه روشنايى از خورشيد و ماه نيز برفت . در هر سو درخشش تيغهاى سران و گراييدن گرزهاى گران بود . گويى آهن زبان داشت و گرزها ترزفان « 1 » آسمان بودند . كشانى و سغدى انجمن گشتند و كودك و زن و مرد با رخسارى پر از اشك بودند تا ببينند كار آن رزمگاه چه خواهد شد و بخت با چه كسى يار خواهد بود . يك هفته آن سپاهيان رزمجوى با يكديگر روياروى بودند . در هرجا توده‌اى از كشتگان بود و خاك و سنگ از خون ايشان ارغوانى رنگ گشته بود . آفتاب به زير آن همه گَرد نهان شد و چشم دالمن پرّان نيز پر از خاك گشت . سرانجام به روز هشتم آن گَرد به سوى غاتفر بگشت و همه‌جا بسان شبى لاژوردين ، سياه گشت . چنان شكستى بر هيتاليان آمد كه تا سالها درست نشد و هر كسى از ايشان نيز كه زنده ماند ، در دل پيوسته نام يزدان را بخواند . در هر سو زخميان افتاده بودند و همهء آن سرزمين پر از كشته و بسته بود . همه مىگفتند : همانا كه تا كنون چنين جنگ با درنگى نديده‌ايم . براستى كه آن سپاه از مردمان نبودند و دلشان از هر انديشهء نيك و بدى بدور بود . گويى هيچ راه گريزى از شمشير و نيزه و گرز و تيغ نمىشناختند . همگى چهرهء اژدها داشتند و تير بر كوه مىگذاشتند . چنگهايشان بسان پلنگ بود و دلشان از رزم سير نمىشد . بر روى برفها بخفتند ، ليك از روى يك اسپ نيز زين برنداشتند . خوراك اسپان تنها خار بود و هيچ سوارى نمىخوابيد و همگى بيدار بودند . سراسر شب كار ايشان جستن و تاختن و تن خود را در آتش انداختن بود . هيچكس خورد و خواب نمىدانست . شايد كه تنها ديو مىتوانست به جنگ ايشان برود . سرانجام همهء مردان و زنان و كودكان هيتال گفتند : ما در برابر خاقان چين توان پايدارى نداريم و بايد به

هامش
( 1 ) - ترزفان همان ترجمان يا مترجم است .