تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧

فرستادن آن پيشكشها براى شاه ايران زمين آگاه شد ، كارآزمودگان سپاه را به پيش خود بخواند و همهء آن سخنان را با ايشان براند و گفت : همانا كه از اختر ، بد بر سر ما آمد . اگر شاه ايران و خاقان چين با يكديگر بسازند و يار گردند ، از اين دوستى ، بهرهء ما هراس خواهد شد و شهر ما از دو سو ويران خواهد گشت . پس بايد براى تاختن آماده گرديم و آن فرستاده را از ميان ببريم . آنگاه غاتفر يكى از ناموران و جنگاوران سرافراز را چنان كه سزاوار بود ، از ميان سپاه برگزيد و به دست او همهء آن خواسته‌ها و شتران و اسپان آراسته را به تاراج داد و سر آن فرستاده را نيز از تن جدا ساخت . تنها يك سوار از آن پهلوانان چينى بگريخت . از سوى ديگر ، چون از آن كار به خاقان چين آگهى رسيد ، دلش پر از درد و سرش پر از كين شد . پس سپاهيان خود را به سوى قجغارباشى براند . همهء نامداران چين و ختن با او همراه شدند و يك تن از خويشان ارجاسپ و افراسياب نيز ديگر به آرام و خواب نپرداخت . همگى با دلهايى پر از خشم و سرهايى پر از خون از گلزرّيون برفتند . سپهدار خاقان چين مردى به نام فنج بود كه از آب ، دود به آسمان برمىآورد . از آن جوشش سواران در شهر چاچ ، آب گلزرّيون به رنگ گل درآمد . چون غاتفر از آن كار خاقان چين آگاه شد ، چندان سپاه از هيتاليان برگزيد كه آفتاب نيز از گيتى ناپديد گشت . از بلخ و شكنان « 1 » و آموى و زم « 2 » جنگ افزار و سپاه و گنج درم بخواست . از ختلان « 3 » و ترمذ « 4 » و ويسه‌گرد « 5 » و هر سو سپاهيانى گرد آورد . از كوه و بيابان و ريگ و زمينهاى سخت ، سپاه همچون مور و ملخ بجوشيد . چون خاقان از رود تَرَك بگذشت ، گويى از آسمان تيغ مىباريد . سپاهيان خود را در پيش ماى و مَرغ انجمن كرد و از آن همه نيزه و تيغهاى بنفش و درخشش درفشهاى

هامش
( 1 ) - ر . ك . ج 1 ، ص 755 .
( 2 ) ر . ك . ج 1 ، ص 365 .
( 3 ) - ر . ك . ج 1 ، ص 815 .
( 4 ) ر . ك . ج 1 ، ص 484 .
( 5 ) ر . ك . ج 2 ، ص 92 .