تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦

داستان رزم خاقان چين با هيتاليان بنگر كه سخنگوى باآفرين از شاه و هيتال و خاقان چين چه مىگويد و هرچه از او شنيدى ، ياد گير . دهگان پير و پر مايه گفت : همانا كه در سراسر گيتى هيچكس از نامداران با فرّ و داد و بزرگان از براى داشتن جنگاوران و گنج و نژاد ، بجز خسرو ، كسى به مانند خاقان چين نبود . همهء چين تا لب رود جيحون بر او به داد آفرين مىخواندند . آن سپهدار با سپاه و گنج و تاج در گلزرّيون « 1 » در آن سوى چاچ بود . در آن هنگام كه سخن مردانگى و دانايى و فرّهى و بزرگى و آيين شاهنشاهى خسرو در ميان بزرگان سراسر گيتى پراكنده شده بود ، خاقان خردمند نيز خواهان دوستى با شهريار ايران شد . پس چندى با سگالشگران و موبدان و خردمندان براى آغاز آن آشنايى به سگالش نشست . آنگاه پيشكشهاى بيشمارى كه سزاوار يادگارى شهريار باشد ، بيآراست . پس ، از اسپان چينى و ديباى چين و تخت و تاج و تيغ و نگين و چيزهاى ناياب و شگفت چينى ، از هر گونه سد شتر بار كرد . سپس به گنجور خود بفرمود تا سى هزار دينار چينى از براى بشار بيآورد و ده شتر را نيز با گنج درم بار كرد و با آن پيشكشها همراه بساخت . مرد سخنگويى را هم از ميان بزرگان بجست كه خردمند و كارآزموده باشد و بفرمود تا دبير به پيش او آيد . آنگاه از سوى خاقان چين نامه‌اى بسان ارژنگ چين بر روى پرند ، با سد هزار آفرين به سوى شاه ايران بنوشتند . راه گذر آن فرستاده به سوى هيتال بود و سراسر آن راه در آن هنگام پر از تير و گوپال بود . سپاهى از سغد تا جيحون در برابر شاه هيتال رده بركشيده بودند كه پهلوانى نامبردار به نام غاتفر سالار ايشان بود . چون غاتفر از كار خاقان چين و

هامش
( 1 ) - ر . ك . ج 1 ، ص 600 .