تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
اگر چند بد كردن آسان بود * به فرجام ازو جان هراسان بود اگر بددلى سنگ خارا شود * نماند نهان ، آشكارا شود اگر چند نرم است آواز تو * گشاده كند روز هم راز تو ندارد نگه راز مردم جهان * همان به كه نيكى كنى در نهان چو بىرنج باشى و پاكيزه راى * ازو بهره يا بى به هر دو سراى ساختن انوشيروان شارستان سورسان را اكنون كه كار زروان و مرد جهود بسر آمد ، بايد خِرد را ستود . اى شهريار ، بدان كه اگر دادگر باشى ، چون از اين گيتى درگذرى ، نامت از تو به يادگار خواهد ماند . ليك شاه بيدادگر براى تن خويش هيچ بجز گور و نفرين نخواهد آورد . اگر دلت راستى را پيشهء خود سازد ، بدان كه گيتى را تو آراسته‌اى . اى تاجور ، چون بخواهى كه پس از مرگ تو را ستايش كنند ، بايد خِرد بر تو فرمانروا باشد . چنان كه پس از مرگ انوشيروان نيز با گفتار من دادگرى او جوان شد . از آنگاه كه گيتى براى او راست شد ، هرگز هيچ بجز آفرين از بزرگى نخواست . خُرد و بزرگ در دشت با هم بخفتند و ميش و گرگ در كنار هم به آبشخور آمدند . همهء مهتران ، كهتر او گشتند و نام او را بر تاج بخواستند . [ از آرامش ] گردنها را از بند زره بيآسود و پهلوانان گره جوشن بگشودند . دوشها از گوپال و دشنه بيآسود و تنها آواى رامش به گوش رسيد . هيچكس را توان پايدارى در برابر آن شاه نبود و از هر سو باژ و ساو به سويش روان شد . شاه نيز همهء دشواريها را آسان گرفت و پيوسته به شكار و ميدان برفت . در آن ايوان گوهرنگار بنشست و همواره با مِى و ميگسار بسر برد . انوشيروان در راه روم شارستانى بساخت كه بيش از دو پرسنگ بالاى آن بود . در آن كاخ و ميدان و باغ بود و در يك سويش رود و در سوى ديگرش مرغزار بود . در