تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١

بفرمود تا از خانهء مهبود خاك بر آسمان آورند و از هيچ‌كس هم باك نداشته باشند . گفت : بايد سر مهبود و آشپزش را بر آن خاك از تن جدا سازيد . بدين گونه هيچكس را در ايوان مهبود نگذاشتند و از خويشان او نيز بسيار در گيتى نماندند . انوشيروان همهء آن خواسته‌ها و زن و كودك و گنجهاى آراسته را به تاراج داد . زروان نيز در آن كار به كام خود رسيد و مرد جهود در نزدش ارجمند گشت و سرش را به ابر بلند برافراخت « 1 » . چندى بر اين بگذشت و راستى چهرهء خود را از شاه نهان ساخته بود . آشكارا شدن افسون زروان و يهودى و كشته شدن هر دو آن روزى شاه گيتى آهنگ رفتن به نخچيرگاه گرگان را كرد . پس بفرمود تا اسپانى را كه به شكار مىبردند ، از پيش تخت او بگذرانند . در ميان آن اسپانى كه به آنها نگاه مىكرد ، ناگهان روى دو اسپ چشمش به داغ مهبود افتاد . با ديدن آن اسپان تازى رخسار شاه برافروخته گشت و از براى مِهرى كه به مهبود داشت ، جانش بر او بسوخت . بسيار با درد اشك از ديدگان بباريد و با داغ دل ، مهبود را ياد بكرد و گفت : براستى چرا ديو فريبكار ، آن مرد با جاه و آبروى را از راه ببرد ؟ چرا مهبود با آن همه دوستدارى و راستى ، جانش راه كاستى بجست ؟ همانا كه هيچكس بجز خداوند

هامش
( 1 ) - روايت ديگرى از پروكوپيوس در دست است كه سرانجام ماهبوذ را به گونه‌اى ديگر بيان مىكند . بر اساس آن روزى انوشيروان به زبرگان دستور داد كه رفته ، ماهبوذ را به درگاه آورد ، ماهبوذ كه در آن زمان سرگرم كارهاى لشگرى بود ، گفت : به شاه عرض كن كه پس از تمام كردن كارهاى خود بىدرنگ به درگاه خواهم آمد . زبرگان از سر دشمنى با ماهبوذ ، اين جواب را طور ديگرى به شاه رساند و گفت : ماهبوذ به بهانهء كار از آمدن خوددارى مىكند . خسرو نيز خشمگين شد و دستور داد كه ماهبوذ را مدت چند روز روى سه پايه‌اى مقابل كاخ و در انتظار فرمان شاه بنشانند . پس از چند روز وى را اعدام كردند . پروكوپيوس ، جنگهاى ايران و روم ، ص 110 - 109 .