تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧

به كار ببرد . ليك هر كسى كه خِرد ندارد ، سزاوار باشد كه به درگاه شاه گام نگذارد . بدان كه اگر پادشاه ، كوه آتش نيز باشد ، بايد پرستندهء درگاه او خشنود باشد . چرا كه اگر چه آتش به هنگام خشم ، سوزان است ، ليك چون خشنود باشد ، فروزان مىگردد . گاهى ازو شير و انگبين بهره مىبرى و گاه همچون زهرى گزاينده است . كار شاه همچون درياست و ماه نيز از آسمان به فرمان او مىتابد . مردم نيز برخى از آن دريا ريگ به دست مىآوردند و برخى مرواريد . گيتى به انوشيروان ، زنده باد و خِردش پير و بيدار و بختش جوان بادا چرا كه بر همهء شهرياران گيتى سر است و در هر خوبى آرايش كشور مىباشد . چون خسرو گفتار او را بشنيد ، دلش به ديدار او زنده گشت . بخشش شهريار چنان بود كه هر گاه مىگفت « زِه » ، چنان بود كه بگويد چهار هميان . و هر گاه كه در كنار گفتن « زه » ، « زهازه » نيز مىگفت ، چنان بود كه بگويد چهل هميان از گنج درم . در هر هميان نيز ده هزار درم بود . در آن هنگام شاهنشاه در كنار « زه » ، « زهازه » گفت . پس گنجور خورشيدچهر او نيز همهء آن [ چهارسد هزار درم ] هميانها را به پيش بزرگمهر بيآورد « 1 » . داستان مهبود دستور انوشيروان اكنون سخن از داستان مهبود « 2 » دستور به ميان مىآورم . هرگز دَمى نيز از آموختن

هامش
( 1 ) - سخنان بزرگمهر و مجالس او در آثار زير آمده است : رساله يادگار بزرگمهر ، در متون پهلوى ، ص 140 - 124 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 263 - 262 تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم ، ص 315 - 302 .
( 2 ) - ماهبوذ ( مَهبود ) پسر سورن در زمان كواذ ، خوانسالار و سياستمدار بود . وى در آن زمان به اتفاق سياوش مأمور ختم گفتگوى صلح با روم شد . ليك چون جواب به مراد كواذ نيامد ، ماهبوذ هم از سياوش نزد شاه سعايت كرد و چنين وانمود كه او موجب بهم خوردن قرارداد صلح شده است . سياوش محاكمه و اعدام شد . سپس ماهبوذ كه منصب سرنخويرگان يافته بود ، در قلع و قمع مزدكيه به كواذ كمك كرد . وى كسى بود كه در كار انتخاب انوشيروان به جانشينى كواذ ، او را كمك كرد . ماهبوذ در زمان انوشيروان به منصب وزارت رسيد . ليك در كنار اين مقام ، مناصب گنجور ، پيش خور و خوانسالار را نيز داشته است . مهرآبادى ، خاندانهاى حكومتگر ايران باستان ، ص 155 - 154 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 307 | حكيم أبو القاسم الفردوسي