دل خود را از آهوجويى بشويى . بدان كه هيچكس در گيتى بىآهو نيست ، چون تن و جان خود را در نهان بكاود . نخست آن كه چون تو مهتر باشى بر تو رشك بيآورد و ديگر آن كه كهتر باشى ، بر تو بگريد و سديگر مرد سخن چين و دورويى كه مىكوشد تا از آب نيز گَرد برانگيزد . چون مردم سخنگوى در جاى خود سخن نگويند ، فرّ و جاه از ايشان دور مىشود . هر كسى كه سراسر يك سخن را نشنود ، نه آن گفتار را خواهد دانست و نه به آن خواهد گرويد . مرد خردمند به چيزى چشم نمىدوزد و چون چيزى را از دست دهد ، خشمگين نمىگردد .
سپس موبد موبدان پرسيد كه : اى برتر از دانش خردمندان ، همانا كه هيچكس در گيتى ، چه آشكار و چه نهان ، بىآبرو نيست . آن آرزو نيز از براى يافتن نيرو و خواسته است . اكنون بگوى كه براى تو كدامين راه سودمند است و كدام راه با درد و رنج و گزند مىباشد ؟ بزرگمهر گفت : دو راه در پيش است ، تا تو آرزوى كدام را داشته باشى . يك راهى پر از بىباكى و بدى و ديگرى راه نيكوكارى و خردمندى مىباشد .
راه بازگشتن از گيتى به خاك ، راهى دراز و با ترس و باك است . ليك در اين راه ، اين خرد است كه رهنمون تو مىباشد . خِرد جامهء شاهوار و ايزدى خردمند است . پس بنگر كه چه كسى سزاوار اين جامهء شاهوار مىباشد ؟ تنومندى كه خِرد يار او نيست ، كسى نيز در گيتى خريدارش نمىباشد . اگر آنگاه كه خِرد نباشد ، جان نيز نباشد ، روا خواهد بود زيرا خِرد ، جان ِ جان است و ايزد بر اين گفتار گواه مىباشد . چون مرد بنياد دانش را بيآموزد ، سزاوار جنگ مىشود . در دانش نخست به يزدان بگراى كه هست و هميشه نيز برجاى خواهد بود . چون به او بگروى ، كام دل را مىيابى و به همان جايى كه به سويش مىشتافتى ، خواهى رسيد . همواره در خوردن و پوشيدن به پاكى گراى و فرمان يزدان را برپاى بدار . اگر روزى به چيزى نياز يافتى ، به دست و گنج مردم زفت دست مياز . از پيشهها آن را برگزين كه از نام آن ، آبرويت از ميان نرود .
با كسى دوستى خود را بلند ساز كه در سختيها يار تو باشد . چون بخواهى همگان بر تو آفرين كنند ، در پيش انجمن ، خاموشى برگزين و چون سخن بگويى ، همان را
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 302
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٠٢