سديگر دانشمندى كه چون از كارى خوشى ببيند ، از گناه نترسد . چهارم پزشكى كه تن خودش دردمند باشد ، چگونه مىتواند گزند را از بيمار خود دور بدارد ؟ پنجم مردم تهيدستى كه به چيزهاى بىارزش كه پشيزى ارزش ندارند ، بنازند . ششم فرومايهاى كه او را آرام و خواب مردم و آب روشن دريا دريغ مىآيد ، ليك اگر باد نوشينى بر تو بوزد ، از براى آن بر سرت سپاس مىنهد . هفتم خردمندى كه به خشم آيد و پيوسته چشم به چيز و خواستهء ديگرى بدوزد . هشتم كسى كه كارى را به تنبل بسپارد . دل بىهنر چون خِرد بيابد ، از كردار بدش پشيمان مىگردد . ليك اى نيكخو ، بدان كه دل مردم بىخرد همچون آتشى كه گوگرد ببيند و يا در نِيستان افتد ، به آرزوى دل مىآويزد . دل انوشيروان شاه ، زنده و سران گيتى در پيش او بنده بادا .
بزم ششم انوشيروان با بزرگمهر و موبدان
شاه يك هفته را پس از اين بگذرانيد . پس بفرمود تا بارگاه را بيآرايند و خودش با دستبند و تاج و كمر زرّين بيآمد و بر تخت زر بنشست . موبدى - كه دستور او بود - در يك سوى او و يزدگرد دبير نيز در سوى ديگرش نشستند . خردمندان و بزرگمهر نيز پيرامونش جاى گرفتند . آنگاه شاه به بزرگمهر گفت : چرا بايد گوهر سخنانى را كه براى جان سودمند است و مردم بىارج از آن بلند مىگردند ، نهان سازى ؟ گنجى كه براى گويندهاش كاستى نمىيابد و شنيدن آن مغز را خرّمى مىبخشد .
پس موبد به بزرگمهر گفت : اى كه از آسمان نيز نامورتر هستى ، آن چيست كه بيشى آن به تو گزند مىرساند و چون كم باشد ، زود برايت فزونى مىدهد ؟ بزرگمهر گفت : آن كه چون كمتر بخورى ، تن آسان مىشوى و روانت پرورده مىگردد . نيز چون كردار نيك خود را بيشتر سازى ، از همآوردانت پيشى خواهى گرفت .
آنگاه يزدگرد دبير گفت : اى مرد گوينده و يادگير ، آن سه آهو براى دل مردمان كدام است كه هم آن را دارند و هم از آن بىنياز هستند ؟ بزرگمهر گفت : نخست بايد
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 301
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٠١