تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
چون پارسا اين گفته‌ها را بشنود ، خِرد را بر دل خويش فرمانروا خواهد ساخت . تاج شاهى بر شهريار آفرين كند و تخت شاهى بر او پايدار بماند . تاج و تخت شاهى به شاه بنازد و بدانديش از بخت نااميد گردد . هرچه اين روزگار ناپايدار بگذرد ، از او نام نيك به يادگار بماند . تا روزگار برجاى باشد ، جان هنريافتهء انوشيروان ، جوان بماناد . آن انجمن از شنيدن گفتار بزرگمهر خيره گشتند و انديشه‌هاى آن دانايان تيره شد . چون انوشيروان آن سخنان را بشنيد ، بر روزى بزرگمهر بيافزود و دهانش را پر از مرواريد خوشاب ساخت و از آن پندها اشك به ديدگان آورد . سپس همهء آن انجمن با لبى پر از آفرين از ايوان آن شاه زمين برفتند . بزم پنجم شاه انوشيروان با بزرگمهر و موبدان يك هفته بر اين نيز بگذشت . به روز هشتم چون خورشيد گيتىفروز فروزان گشت و چادر لاژوردين شب را بيانداخت و گيتى را با ديباى زرد خود بيآراست ، شاهنشاه ايران با موبدان و پيران خردمند و گويندگان و اردشير - بزرگ موبدان و خردمندان - و شاپور و يزدگرد دبير بنشست . بزرگمهر سراينده و جوان نيز به كنار انوشيروان شاه بيآمد . پس شاه گيتى به آن دانايان گفت : چه كسى اين دانش را با خود در نهان دارد كه از آن كيش يزدان نيرو بگيرد و تخت شاهى نيز بىآهو شود ؟ چون موبد موبدان اين سخن را بشنيد ، از ميان آن خردمندان زبان بگشود و گفت : همانا كه از دادگرى شاه ، فرّ و تاج و تخت ، درخشان مىشود . نيز چون در كنار دادگرى خود بند از گنج نيز بگشايد ، پس از مرگ ، نامش بلند خواهد ماند . زيرا نام بلند از بخشيدن به دست مىآيد و گنج نيز از براى پاشيدن است . ديگر اين كه زبان خود را از دروغ بشويد و در گيتى با كژّى فروغ نجويد . سديگر شاهى كه با دادگرى و بخشايش باشد ، روزگار با تاج او آراسته خواهد شد . چهارم آن كه سر شاه نامور نبايد از كهتر گناهكار جوشان شود . پنجم آن كه چنان سخن بگويد كه نامش در گيتى ، كهن