آگاهى داشته باشد ، با فرّهى خواهد ماند . بايد كار درگاه را نگاه دارد و كام دشمن را زهرآگين سازد . نبايد كه هيچكس با دردمندى از شاه بخوابد ، زيرا شايد از آن كار به شاه گزند آيد . شاه بايد كسى را كه بدنژاد و سزاوار پادافره و كيفر مىباشد ، از ميان گروه دور سازد تا بىآزاران از آن كس به ستوه نيآيند . بايد هر كسى را كه چه گناهكار و چه بىگناه در زندان شاه مىباشد ، به فرمان يزدان و آنچه كه در زند و اوستا ياد كرده ، رها سازد . ليك اگر آن كس بدكنش و بىشرم و شوم باشد ، بايد او را از ميان ببرد تا تباهى را به سوى خانهء مردم نبرد .
شاه بايد تا هنگامى كه در گيتى به شاهى مىپردازد ، همواره از كيش و داد ، شاد و كار او در آشكار و نهان ، شستن گيتى از بديهاى ديو باشد . چون شاه سپاهيان با فرهنگى داشته باشد ، ديگر دادخواهان از درد خواهند آسود . چون با خردمندى در كار دشمن ، هوشيار باشى ، دل دشمن از جاى برمىآيد . پس بايد پيش از اين كه نبردى درگيرد ، همهء رخنههاى پادشاهى را در هنگامى كه نياز است ، با مردانت برآورى . هر چيز كه از براى آن شاه نكوهيده شود ، آن نكوهش بر تاج و تخت نيز خواهد رسيد . مِهر خود را به فرزند افزودن همچون چهرهء خود را در آب ديدن است . پس سزاوار باشد كه شاه ، دل فرزند خود را با آموختن فرهنگ و دانش برافروزد و در گنج خود را بر او بگشايد و ديگر رنجهاى خود را به ياد نيآورد . هر گاه كه بچّهء شاه دست به بيداد يازد ، نبايد دل او را شكست و بايد او را با شرم به راه آورى . ليك نيرو و خواسته را بر او تنگ بدارى . ولى اگر در دلش دشمنى بيابى ، او ديگر همچون گياهى هرزه در بوستان خواهد بود . پس او را از بوستان جدا كن زيرا اگر چندى بماند ، نيرو يابد و همهء باغ شاهى از او پر از آهو گردد . چون شاهى با فرّ و هوش باشد ، نبايد به سخن بدگوى گوش سپارد . بدان كه از دستور بدنژاد و از گفتار بد به تاج و تخت شاهى تباهى خواهد رسيد . نبايد سخن نادان را شنيد . پس چون نادان از دادگرى بد بگويد ، از او فرمان مبر . بايد همواره راستى آراست و دل خود را از كژّى پاك كرد . بر شاه هيچ بجز راستى زيبنده نيست ، زيرا ديو ، كاستى مىآورد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 298
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٩٨