تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
با كوشش و رنج ، تنت را شادى ببخش . زيرا در گيتى هيچ سودى بىرنج نيست و كسى كه تنبل باشد ، گنجى نخواهد يافت . گيتى به انوشيروان زنده باد و او همواره شاه و بختش جوان بادا . در اين باره سخن بسيار شد و دل مردم خفته ، بيدار گشت . موبدان و خردمندان بيدار دل و كنارنگان كه چنين شنيدند ، بر او آفرين بخواندند و شاه گيتى را نيز بسيار بستودند و همگى با خرّمى برفتند . بزم چهارم انوشيروان با بزرگمهر و موبدان دو هفته بر اين نيز بگذشت . روزى چون شاه از كار سپاهيان آزاد گشت ، بفرمود تا موبدان و خردمندان به ايوان او بخرامند . سپس از آن موبدان در بارهء تن و نژاد و تيزى و آرامش و فرهنگ و داد و شاهى و تاج و دلاورى و سرانجام نيك اخترى بپرسيد . چون هر يك به اندازهء دانش خود سخن گفتند و انوشيروان از شنيدن آنها رامشى نيافت ، به بزرگمهر گفت : گوهر درخشندهء سخنت را آشكار ساز . بزرگمهر بر شاه آفرين كرد و گفت : اى شاه روشندل و پاك مهر ، بدان كه در گيتى هيچ شاهى به دادگرى و دانش و تاج و تخت و فرّ و چهره و خِرد و بخت تو تاج بر سر ننهاده است . چه نيكو است كه شهريارى پرهيزگار باشد و به هنگام داورى از يزدان بترسد و بلندى و برترى نجويد . بر پادشاه بايسته است كه به هنگام خشم ، خِرد را بر آرزوى دل خود فرمانروا سازد . نبايد كه هيچ بجز پسند كردگار بيانديشد . همهء خوبيها و زشتيها را از يزدان بداند و با اين كار ، بهشت را به پاداش نيكى خود بجويد . همواره زبانش راستگوى و دلش آزرمجوى و با آبروى باشد . در گيتى هيچ كارى از راستى بهتر نيست براى شاه نيز هيچ گوهرى بهتر از راستى نمىباشد . شاه بايد سخنگوى و روشندل و دادگر باشد و كهتران را با كهتران و مهتران را با مهتران بدارد . كسى كه زيردست شاه است ، نبايد از جايى شكست بيابد . تنها در آن هنگام تاج شاه بلند خواهد شد كه دانايان در نزدش ارجمند باشند . چون شاه از هر دانشى