مهتر خواهد بود .
موبد گفت : اگر راه دانش را نجست و هرگز روان خود را با اين آب نشست ؟ بزرگمهر گفت : در برابر مرد پهلوان بايد سر خود را خوار شمرد . اگر چنين كسى توانايى اين را دارد كه در روز نبرد ، سر دشمن را بر خاك آورَد ، بر دل پادشاه ، گرامى خواهد شد و تا جاودان شاد و فرمانروا خواهد بود .
موبد گفت : اگر از اين نيز بهرهاى نداشته باشد و نه دانش پژوهد و نه آيين و كيش ؟ بزرگمهر گفت : پس ديگر بهتر آن است كه مرگ ، كلاهخودى تيره بر سر او نهد .
موبد گفت : چه كنيم تا از بار آن درخت ميوه دارى كه دانا در باغ بهارى مىكارد ، همگان برخوردار گرديم يا به زير سايهء آن برويم ؟ بزرگمهر گفت : هر كسى كه زبان خود را از سخن بد بسته دارد ، روانش رنجور خواهد گشت . چون با گفتار خود پوست را بر تن كسى ندرد ، دوست همه خواهد بود و همهء كارهاى دشوارش ، آسان شود و با دوست و دشمن ، يكسان گردد .
باز موبد گفت : آيا كسى كه از راه گريز بگردد ، بزرگ و ارجمند است ؟ بزرگمهر گفت : بدان كه كردار بد بسان درختى است كه پر از ميوههاى بد مىباشد . اگر زبان كسى سخن نرم بگويد ، چندان درشتى نخواهد شنيد . آگاه باش كه از براى زبان است كه مردم در رنج مىباشند . پس چون اين رنج را نمىخواهى ، سخن خود را بسنج . مردى كه كم سخن و شاهدوست باشد ، سزاوار نشستن در پيش تخت شاهى است . ديگر آن كه از بديهايى كه هنوز نيآمده ، همچون مرغ و ددى كه از دام بگريزد ، گريزان باشد . سديگر اين كه بر بديها توانا باشد و با دانايى از آنها بپرهيزد . به كارى كه نبايد كرد ، دست نيازد و كسى را كه نبايد بيآزارد ، نيآزارد . نگذارد كه نيكى ازو بگذرد و روزهاى نيآمده را نشمارد . در برابر دشمن ، از نخچير نيز هوشيارتر باشد و پيوسته همچون تير و پَرى كه با هم هستند ، در كنار دوست بسر ببرد . خردمند به شادىاى كه سرانجامش اندوه باشد ، چندان آزى نمىورزد . پس تن آسانى و تنبلى را دور كن و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 296
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٩٦