شهريارى در اين باره داستان زده است كه اگر گلى بويى ندارد ، ديگر از رنگ آن سخن مگوى . زيرا كسى آب را از آتش نمىجويد . شهريار ، با بخشش است كه توانگر مىگردد و با گنج نهفته نامدار نمىشوى . اگر جوياى هنر در گفتار خوب هستى ، با كردار خود آن راستى را پيدا كن .
هر كسى كه خِرد دارد ، فروتن است و آسمان او را با خِرد مىپروراند . خِرد در گيتى همچون درخت راستكارى است . بدان كه چون خرسند باشى ، تن آسان گردى . ليك چون آز بورزى ، هراسان شوى . كار نيك را براى نمودن به چشم كسى انجام مده ، زيرا چندان پاداش نيك نخواهى يافت . بخت ، يار گشادهدلان است . پس خوشا كسى كه بردبار باشد .
هر كسى كه برترى بجويد ، بايد براى برتر ناميدن خود ، هنرهايى داشته باشد :
نخست خِرد و فرهنگ و ديگر آزمايش به درستى داشته باشى . سديگر اين كه در كارها بايد يارى داشته باشى تا ازو در بارهء نيك و بد كارها بپرسى . چهارم بايد دلت راست باشد و آن را از كژّى و كاستى بشويى . پنجم اين كه اگر زورمند باشى ، چون به تن بكوشى ، بلند گردى . ليك چون تن زورمند كوششى نكند ، آرزوها را در بند نخواهد ساخت . ولى اگر كوشش بيش از اندازه باشد ، كوشنده نااميد خواهد گشت .
خوى مرد دانا پنج چيز است و از اين پنج چيز هرگز رنجى نخواهى ديد . ليك چون نادان هفت خوى را داشته باشد ، شگفت نخواهد بود اگر همواره در رنج باشد . نخست اين كه هر كسى كه خِرد دارد ، اندوه چيزى را كه از دست داده نمىخورد . ديگر آن كه نه از چيزى كه هنوز نيافته ، شاد گردد و نه اگر آن چيز را از دست دهد ، اندوهگين و آزرده شود . سديگر آن كه به آنچه كه ناشدنى است ، اميد ندارد و نمىگويد كه شاخ درخت بيد ، بار مىآورد . چهارم چون از رنج و بدى تن آسان گردد ، از نابودنيها هم هراسان شود . پنجم اگر همه گونه سختىاى برايش پيش آيد ، به پيش مىرود و سست نمىگردد . اينك آن هفت خوى نادان كه بگفتيم :
يكى آن كه بىهيچ گناهى بر كسى خشمگين شود . ديگر آن كه چون در گنج خود را
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 294
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٩٤