خواهد بود .
ديگرى گفت : كداميك از شاهان با تاج و نام بلند را سودمند مىخوانى ؟ بزرگمهر گفت : آن شهريارى كه مردم پرهيزگار از او بىترس باشند و از آوايش مردم بدكار هراسان گردند و زمين به زير تخت شاهى او بيآسايد .
ديگرى گفت : مردم با چه چيزى توانگر مىشوند ؟ چه كسى در گيتى ، تهيدست و پر از رنج است ؟ بزرگمهر گفت : كسى كه به بخت و سرنوشتى كه خداوند براى او خواسته خرسند باشد ، توانگر است . ليك هر كه بخت ، يار او نيست ، پر از رنج است . همانا كه در گيتى هيچچيزى از آز ، بدتر نمىباشد . نامداران كه چنين شنيدند ، در برابر بزرگمهر فرو ماندند و همه همزبان بر او آفرين بخواندند .
بزم سوم انوشيروان با بزرگمهر و موبدان
چون يك هفته بر اين بگذشت ، پگاه روز هشتم شاه بر تخت پيروزه بنشست و كسانى را كه دانا و در گفتار و دانش ، توانا بودند ، به نزد خود بخواند . هر كسى به گونهاى در پيش شاه سخن گفت ، ليك او چندان نپسنديد . پس به بزرگمهر گفت :
چهرهء خود را از چادر شرم بگشاى . بزرگمهر سخنگوى و دانا كه چنين شنيد ، زبان بگشود و از هر گونه دانشى در نزد او سخن گفت . نخست بر شهريار آفرين بكرد و گفت : سر تاج دار شيراوژن و نامدار و توانا و دانا و پرهيزگار پيروز بادا . آنگاه گفت :
بدان كه مردمان تنها با سرپيچى از راه گزند است كه بلندپايه مىگردند . چون بخواهى كه دانشت فزون گردد ، بايد خِرد داشته باشى . دليرى آغاز نامجويى است .
همانا كه روزگار از مرد بددل ، سير است . هر كه بددل باشد ، در گيتى بىكام مىماند .
ليك چون بددل نگردد ، كامروا مىشود . اگر بزرگى مىجويى ، بايد هنر داشته باشى و چون شاخى سبز شود ، بايد ميوه دهد . ليك چون پرسشگران در بارهء هنر بپرسند ، شايسته نباشد كه از گوهر پاسخ دهى . چرا كه گوهر بىهنر ، ناپسند و خوار است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 293
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٩٣