دور باش و همهء گيتى را همچون تن خود بدان . هر چيز را كه بر خود نمىپسندى ، بر دشمنت نيز مپسند .
ديگرى گفت : آيا مىگويى كه بايد به اندازه كوشيد و يا بيش از آن ؟ بزرگمهر گفت : هيچچيز بجز انديشه ، در خور خِرد نيست . پس چون بخواهى كه از رنجى كه مىبرى ، بار ببينى ، چون كارى برايت پيش آمد ، به آن بكوش .
ديگرى گفت : اگر بر مرد نكوهيده بايد گريست ، پس چه كسى سزاوار ستايش است ؟ بزرگمهر گفت : كسى كه هم اميد و هم ترس و بيمش به يزدان پاك بسيار است .
ديگرى گفت : اى مرد روشن خِرد كه سرت از آسمان نيز مىگذرد ، آيا در اين روزگار ناپايدار ، روز چه كسى خوشتر است ؟ بزرگمهر سخنگوى گفت : هر كسى كه بىترس و بىنياز شد ، روزگار نيز داد او را به خوبى مىدهد . پس سزاوار باشد كه او نيز همواره از داد ياد كند .
ديگرى پرسيد : آن كدامين دانش در گيتى است كه از آن شادكام خواهيم بود ؟ بزرگمهر گفت : هر كسى كه بردبار باشد و مردم بىشرم در نزد او خوار شوند . و نيز كسى كه هر گاه كه مغزش از خشم بجوشد ، از گناهان گناهكار چشم بپوشد .
ديگرى گفت : اى هوشمند ، آيا خردمند چه چيزى را مىپسندد ؟ بزرگمهر گفت :
آن كسى را كه خردمند باشد و اندوه آنچه را كه از دست داده ، نمىخورد و اگر ارجمندى را به خاك بسپارد ، دل به اندوه و درد و ترس نبندد . و ديگر كسى كه اميد خود را ، همچون بيد از باد ، از نابودنيها ببُرد .
ديگرى گفت : چه چيزى بر پادشاه ، بد است و دل پارسا از آن تيره مىگردد ؟ بزرگمهر گفت : خردمند مىگويد كه چهار چيز بر شهريار ، آهو مىباشد : يكى آن كه به هنگام جنگ از دشمن بترسد . ديگر آن كه بخشنده نباشد . سديگر آن كه به گاه نبرد ، انديشهء مرد خردمند را به كنار نهد و چهارم آن كه سرى پر شتاب داشته باشد و هيچ آرام و خوابى در كارها نجويد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 291
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٩١