تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠

مرد فروتن گردن خود را خميده مىدارد و از براى پاداش نيست كه دست به بخشش مىگشايد . با كوشش خود گيتى را مىجويد و به هنگام با همراهان خود مىخرامد . ديگرى گفت : هنگام جنگ ، هنر مرد خردمند چيست ؟ بزرگمهر گفت : كسى كه چون آهوى خود را ببيند ، آيين و كيش خود را بگرداند . ديگرى پرسيد : در زندگانى بايد چه كرد تا رنج تن كمتر باشد ؟ بزرگمهر گفت : اگر خردمند دلش بردبار باشد ، در زندگى رامش مىبرد . به هنگام داد و ستد ، راستى كند و در كژّى و كاستى را ببندد و هر گاه كه كامكار شد ، گناه ديگران را ببخشد و سرش تيز و نابردبار نباشد . ديگرى پرسيد : در ميان مردمان چه كسى بر تن خود نگاهبان است ؟ بزرگمهر گفت : كسى كه با بخشندگى و نيكخويى هرگز از پس آرزوى دل خود نرفت . و نيز كسى كه چون از فزونى ، بد ديد ، به سستى نگراييد . ديگرى گفت : آيا بخشش نيكوتر است يا نيكخويى و كداميك از آن دو است كه در هر دو گيتى براى آدمى بار مىآورد و در هر سال دو بار بهار دارد ؟ بزرگمهر گفت : هر كه بىآن كه كسى از او بخواهد ، جانش را با بخشش بيآرايد . ليك اگر بر سر كسى كه از او چيزى گرفته ، سپاسى بنهد « 1 » ، آن بخشنده را بازرگان بدان . ديگرى گفت : كداميك از نيكوييها گرانمايه است و پيرايهء مرد مىباشد ؟ بزرگمهر گفت : مرد بخشنده‌اى كه با كسى كه سزاوار آن است ، نيكويى كند ، همچون سرو بلند خواهد باليد و هرگز در پاليز زندگانى ، نژند نخواهد گشت . ليك اگر كس ناسزاوارى را به مشك نيز بنشانَد ، آن نبويد چرا كه از خار خشك ، گل نمىرويد . ديگرى گفت : در اين سراى سپنجى ، هيچ خردمندى بىدرد و رنج نيست . پس چه كنيم تا از همان آغاز ، نام و فرجام نيك بيآوريم ؟ بزرگمهر گفت : برو و از گناهان

هامش
( 1 ) - سپاس نهادن به پارسى به معناى منّت گذاشتن است .