تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨

داور را مىافزايد و بدى و آزار ديو را از دل خود بيرون مىسازد . از هرچه كه نبايد بكند ، مىپرهيزد و كسى را كه نبايد بيآزارد ، نمىآزارد . پس به يزدان بگراييم ، زيرا كه روزىده و پروردگار ، هموست . آن فرزانگان از شنيدن آن گفتار خوب بزرگمهر ، گشاده‌روى گشتند . همهء آن انجمن از اين كه مرد جوانى به چنان پايگاه بزرگى رسيده بود ، شگفت‌زده مانده بودند . شاه خسرو نيز در او خيره ماند و روزىدهان سرافراز را به پيش خود بخواند و بفرمود تا نام بزرگمهر را در آغاز آن كراسه « 1 » بنويسند . و بدين سان بخت بزرگمهر در ميان آن بزرگان همچون خورشيد تابنده بر آسمان گشت . پس همگان از پيش شاهنشاه برخاستند و بار ديگر بر او آفرين بكردند و چون مغز و دلش را با خِرد ، يار ديدند ، باز هم از او بپرسيدند . بزرگمهر جوان نيز - كه پاكيزه دل و روشن روان بود - باز زبان بگشود و گفت : همانا كه نبايد از روى انديشه از خسرو دادگر سرپيچيد . زيرا او همچون شبان است و ما چون گوسپندان مىباشيم . يا اگر ما به مانند زمين باشيم ، او بسان آسمان بلند است . پس شايسته نيست كه از پيمان او بگذريم يا از راه و فرمان او سر بپيچيم . چون بخواهيم كه داد روزگار را بدهيم ، بايد به شادى او شاد باشيم و هنرهاى او را در گيتى بگسترانيم و رازهايش را نهان بداريم . چون تو را گرامى كند ، بر او دلير مشو . زيرا كه دل نرّ شير نيز از آتش بترسد . اگر كوه نيز فرمان شاه را سبك بگيرد ، دلش را خيره و مغزش را سست و اندك خواهيم خواند . همهء نيك و بد و بند و چاه و تاج و تخت از شاه است . سر تاجور ، فرّهء يزدان است « 2 » و خردمند از شاه همواره شاد و خندان مىباشد . ليك هر كه از شاه ، شاد نباشد ، از اهريمن است و دل و مغزش از

هامش
( 1 ) - كراسه به پارسى به معناى دفتر است .
( 2 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1833 ، بيت 1169 آمده : سر تاجور زير فرمان بود * خردمند ازو شاد و خندان بود ليك در نسخهء مسكو ، ج 8 ، ص 120 مصرع اول بدين گونه آمده : « سر تاجور فر يزدان بود » ^ CENTER كه صحيح‌تر به نظر مىرسد .