پر از شتاب باشد ، سخنان فراوان بگويد و دير نيز دريابد . پس چون گفتار بيهوده بسيار گردد ، سخنگوى در نزد مردمان خوار مىشود . هنر بجوى و اندوه بيشى را مخور زيرا كه گيتى سپنج است و ما نيز برگذر هستيم . اگر روزگار ما پايدار مىبود ، بسيارى خواستار گيتى مىبودند . بدان كه در گيتى هيچكارى از مردمى بهتر نيست و دانش نيز از براى اين با تو سر پيكار ندارد . برترين راستى ، دانش ايزدى است و آنگاه كه او را شناختى ، چون از او نترسى ، بد است . همهء روشنى مردم از راستى است و از تاريكى و كژّى بايد گريست . دل هر كسى بندهء آرزوهاى خود است و خوى هر يك ديگرگون مىباشد . پس تو چنان كه در خور هر كسى هست ، بايد با او بيآميزى . هرگز تن خود را از براى چيزى كه يافت نمىشود ، رنجه مكن زيرا كه آن اندوه جان و رنج تن خواهد بود . راستى مرد از نيروى اوست و از سستى ، او را دروغ و كاستى خواهد رسيد . اگر جانت از دانش مايهاى ندارد ، هيچ پيرايهاى براى تو از خاموشى بهتر نيست . هر كه آزمند نباشد ، توانگر است . پس خوشا كسى كه آز ، يار او نيست . نرمى ، برادر خِرد است و خِرد همچون افسر جان مىباشد . اگر دانا دشمن جان تو باشد ، بهتر از دوستى است كه نادان باشد . هر كسى كه خرسند گشت و آز و اندوه را در بند آورد ، توانگر شد . چون در آموختن ، فروتن بشوى ، سخن را از دانايان خواهى شنيد .
ليك اگر انديشهء كسى در گفتارش خيرهسر شد ، بر كارى چيره نخواهد گشت .
هر كسى كه دانش را فراموش كند ، زبانش از گفتار خاموش مىگردد . چون خواسته و سيم و زر و اسپان آراستهاى دارى ، چنان كه بايسته است ، آنها را هزينه بكن . نه بايد آنها را بيرون از اندازه بپراكنى و نه اين كه با آز در چنگ خود نگاه دارى . خردمندى كه از دشمنان دور شد ، ديگر تن دشمن برايش همچون مزدورى مىگردد . هرگز سخنى را مگوى كه در آن سودى نيست ، زيرا از آن آتش تنها بهرهء تو دود خواهد بود . به كارى كه شدنى نيست ، ميانديش ، زيرا نخواهى توانست آب را درون آهن سازى . شاهى كه دانا و در دانش ، بزرگ و توانا باشد ، فروتن خواهد بود . هر كسى كه آفرينش كردگار را بشناسد ، از بد روزگار خواهد گذشت . چنين كسى پرستيدن يزدان
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 287
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٨٧