تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥

چركين گشت . او كه از كار آن دو جوان در شگفتى مانده بود ، ابروهاى خود را پر از زخم كرد و برآشفت . سپس به دژخيم گفت : اين هر دو را بايد در خاك نهان سازى . دژخيم نيز آن دو جوان را به پس پردهء انوشيروان شاه ببرد و در شبستان شاه به دار آويخت تا ديگر كسى گناه نجويد . انوشيروان پس از آن كار به آن خوابگزار كه از دانشش شگفت‌زده گشته بود ، هميان و اسپ و پوشش بداد و بدين سان دلش را شاد بساخت . بدين گونه نام بزرگمهر را در كنار نام موبدان راهنماى در ديوان شاه بنوشتند « 1 » . كارش فروزنده گشت و روزگار به دو چهره بنمود . همواره بختش رو به فزايش بود و دل شاه سخت به دو شادمان شد . دل شاه خسرو پر از داد و دل و مغزش به دانش ، آباد بود . همواره موبدان و خردمندانى را از هر دانشى در درگاه خود نگاه مىداشت و خوردن و خوابيدن هفتاد مرد سخنگوى در درگاه او بود . هر گاه كه از كار و داد و دهش و ميگسارى و كارزار آزاد مىشد ، از هر موبدى سخنان نويى مىخواست و دل خود را به دانش مىآراست . بزرگمهر سراينده و زيرك و خوبچهر كه در آن هنگام تازه به دربار او آمده بود از آن موبدان نامور و ستاره‌شناسان و خردمندان دانش بيآموخت و سرانجام از همهء ايشان بگذشت و بر آن فرزانگان ، سرافراز گشت . هيچكس از راز ستارگان چون او آگاه نبود و در پزشكى نيز از كسى پس نمانده بود . در همه‌جا سخن از چاره انديشى و آرايش و انديشهء نيك او بود .

هامش
( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 355 - 354 .