تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣

باريك درخت ناپديد گشت . فرستاده كه چنين ديد ، در شگفتى بماند و بسيار نام يزدان را بر او بخواند و در دل گفت : همانا كه اين كودك هوشمند به پايگاه بلندى از بزرگى خواهد رسيد « 1 » . گزاريدن بزرگمهر ، خواب خسرو را آنگاه آن دو خرامان به نزديك شاه آمدند . فرستاده از پيش كودك به كنار تخت خسرو شتافت و به دو گفت : اى شاه انوشيروان ، همانا كه تو خفته بودى ، ليك آن بخت جوانت بيدار بود . بدان كه من از درگاه شاهى به مرو رفتم و همه‌جا را همچون تذروى كه در گلستان بگردد ، بگشتم . سرانجام كودكى از فرهنگيان بيافتم و او را با خود بيآوردم و تيز بشتافتم . آنگاه آزادسرو آن سخنى را كه از لب بزرگمهر شنيده بود ، به همراه آن شگفتىاى كه از آن مار سياه ديده بود براى شاه بگفت « 2 » . شاه خسرو كه چنين شنيد ، او را به پيش خود خواند و چندى در بارهء آن خواب با او سخن براند . چون كودك آن سخن را از انوشيروان بشنيد ، سرش پر از سخن و زبانش گويا گشت و گفت : بدان كه در ميان بتان شبستان تو مرد جوانى است كه خود را با جامهء زنان آرايش كرده است . پس اينك اين جايگاه را از بيگانگان تهى كن تا كسى از اين انديشهء ما آگاهى نيابد . آنگاه بفرماى تا آن زنان از پيش تو بگذرند تا از آن ناسزاى دلير بپرسيم كه چگونه توانسته به بالين شير آيد ؟ با شنيدن اين سخن ، شاه ايوان خود را از بيگانگان تهى كرد و در كاخ شاهنشاهى

هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1828 ، بيت 1040 آمده : نگه كرد پيشه يكى مار ديد * كه آن چادر از خفته اندر كشيد ليك در نسخهء مسكو ، ج 8 ، ص 113 در مصراع اول بجاى « پيشه » ، « پيسه » آمده و در ترجمهء شاهنامه به عربى نيز در همانجا بخش زيرنويس عبارت « حية رقشاء » آمده كه صحيح مىباشد و به معناى مار سياه و سپيد است .
( 2 ) - مجمل التواريخ و القصص ، ص 75 .