تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١

شاد گشت و مِى و ساز و رامشگران را بخواست . ليك بر همان تخت آرام و ناز « 1 » ، يك گراز تيز دندان نيز با او نشسته بود و به مِىخوردن مىپرداخت و در جام انوشيروان ، مِى مىخواست . چون خورشيد از بخش گاو سر برآورد و خروش چكاوك از هر سو برخاست ، خسرو كه از آن خواب دلش پر از اندوه گشته بود ، دژم بر تخت بنشست . پس خوابگزاران و خردمندان را بخواندند و در كنار تخت بنشاندند . آنگاه انوشيروان شاه آنچه را كه در خواب ديده بود ، به آن موبدان راهنماى بگفت . خوابگزاران كه از آن خواب چيزى نمىدانستند ، هيچ نگفتند . همانا هر كسى كه به نادانى خود خستو « 2 » شود ، ديگر بر او نكوهشى نباشد . چون شاه از آن دانايان پاسخى نيافت ، با دلى پر انديشه به سوى چاره شتافت . پس موبدان بيدار دل و خردمندى را به هر سو بفرستاد و يك هميان نيز به هر يك از ايشان بداد كه در هر هميان ده هزار درم بود تا در گيتى خوابگزار دانايى را كه همه گونه دانشى داشته باشد و خواب آن شاه گيتى را نيز بگزارد و آن سخن نهفته را از بند نهان بيرون آورد ، بيابند و آن هميان را به دو دهند و از شاه گيتى نيز سپاسى بر او بنهند . پس انوشيروان به برگشتن ايشان بسيار اميدوار گشت . و بدين گونه آن موبدان كاردان و سواران هوشيار و بسيار دانا به هر سو روان شدند . يكى از آن خردمندان به نام آزادسرو از درگاه خسرو به مرو آمد و سراسر مرو را بگشت . در آنجا موبدى با زند و اوستا بديد كه با تندى و خشم و بانگ بلند ، زند را به كودكان مىآموخت . كودكى مهتر نيز در كنار او با مهربانى سرگرم آموختن زند و اوستا بود و او را بزرگمهر مىخواندند . دانش آن كودك از بچّه‌هاى ديگر بيشتر ديده

هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1826 ، بيت 998 آمده : ابا آن بر آن گاه آرام و باز * نشستى يك تيز دندان گراز ليك در نسخهء بروخيم ، ج 8 ، ص 2367 مصراع دوم بدين گونه آمده : « ابا وى بر آن گاه آرام و ناز » ^ CENTER كه صحيح مىباشد .
( 2 ) - خستو به پارسى به معناى معترف است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 281 | حكيم أبو القاسم الفردوسي