تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
شد . همهء جنديشاپور گريان شدند و از آن درد دل شاه بريان گشتند . چه پيچى همى خيره در بند آز * چو دانى كه ايدر نمانى دراز گذر جوى و چندين جهان را مجوى * گلش زهر دارد به خيره مبوى مگردان سر از دين و از راستى * كه خشم خدا آورد كاستى چو ايمن شوى دل ز غم بازكش * مزن بر دلت برز تيمارتش گرت هست جامى مِى زرد خواه * به دل خرّمى را مدان از گناه نشاط و طرب جوى و مستى مكن * گزافه مپندار مغز سخن و گر در دلت هيچ مهر على است * ترا روز محشر به خواهش ولى است دل شهريار جهان ، شاد و همهء گفتار من او را به ياد بادا . شاه محمود جوياى ستايش كه در همهء دلها جاى ستودن او هست ، سر تاجش ستون سپهر است و هميشه خورشيد از فرّ او فروزان مىباشد . چون او اين سخنانم را شنيد ، پس مرا ناز تن به نيكى ازو باد . داستان بزرگمهر خواب ديدن انوشيروان و به درگاه آمدن بزرگمهر اكنون در سخنان بزرگمهر چهره‌اى تازه‌تر مىگشاييم . به هوش باش كه ديگر خواب را بيهوده نشمارى و آن را بهره‌اى از پيامبرى بدان . بويژه اگر شاه گيتى با روانى درخشنده آن را ببيند . روانهاى روشن در خواب ، همهء آنچه را كه بايد رخ دهد ، همچون آتشى در آب مىبينند . شبى انوشيروان شاه با خِردى پير و بيدار و بختى جوان بخفته بود . در خواب ديد كه از پيش تخت او يك درخت خسروانى روييد . شاهنشاه از ديدن آن درخت