تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩

درگذشتم . نوشزاد ، اين بگفت و لبها را بر نهاد . و بدين سان نوشزاد - آن شير دل نامور - درگذشت « 1 » . چون سپاهيان از مرگ آن شاه آگه شدند ، در هر سو پراكنده گشتند . رام برزين پهلوان نيز چون بشنيد كه او كشته شد ، فريادكنان به بالين او دويد . ديگر كسى را بر آن رزمگاه نكشتند و شاد نبودند و چيزى نبردند . او را ديدند كه كشته و به خوارى بيفتاده و سكوباى رومى سر او را در بر گرفته است . پس همهء رزمگاه ازو پر خروش گشت و دل رام برزين نيز پر از درد و جوش شد و از اسقف پرسيد كه : آيا از اندرزهاى نوشزاد چه به ياد دارى ؟ اسقف گفت : اين كه هيچكس بجز مادرش نبايد سرش را برهنه ببيند . او چون تن خود را با تير زخمى ديد ، بفرمود تا ستودان و مشك و خوشبوى برايش نسازند و اكنون مادرش به آيين مسيحا برايش گور و نساجامه بسازد و سرش را بپوشد . چون بخت خود را از بندگان تاريك ديد ، بفرمود تا هيچ افسر و ديباى رومى و تختى براى او نيآورند . اينك جان او با جان مسيحا يكى است ، بجز اين كه نوشزاد بر دار كشته نشد « 2 » . پس از آن همهء ترسايان شهر رخسار خود را از براى آن كار زخم بزدند و از هر مرد و زنى در شهر خروش برآمد . چون آن شهريار دلير و جوان و دل و ديدهء شاه انوشيروان درگذشت ، همهء مردم شهر انجمن گشتند و گاسونهء او را از آن دشت برداشتند و تا سه پرسنگ بر روى دستهايشان ببردند . چون مادرش از آن كار آگاه شد ، سر و افسرش به خاك آمد . برهنه از پشت پرده بيرون آمد و همهء مردم كوى و بازار بر او انجمن گشتند . پس سراپرده‌اى به گِرد او بزدند و همگى خاك بر سر بريختند و نوشزاد را به خاك سپردند . و بدين سان نوشزاد از باد بيآمد و ناگهان بر باد

هامش
( 1 ) - مجمل التواريخ و القصص ، ص 75 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 783 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 99 - 98 ابن اثير ، الكامل ، ج 5 قبل از اسلام ، ص 58 - 57 تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم ، ص 295 - 293 .
( 2 ) - ر . ك . ص ، 276
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 279 | حكيم أبو القاسم الفردوسي