چندان باكى نيست ، زيرا مرگ زهرى است كه آن را هيچ ترياكى نمىباشد .
رزم رام برزين با نوشزاد و كشته شدن نوشزاد
چون نوشزاد اين سخن را در پيش پيروز پير بگفت ، بارانى از تير بباريد و آسمان را با پَر تيرها بپوشانيد . پس پهلوانان سپاه برفتند و خروش كوس و كارناى برآمد .
نوشزاد سپهبد همچون آتش اسپ خود را از جاى برانگيخت و بسان آذرگشسپ بيآمد و به سوى چپ سپاه شاه ايران بتاخت . ديگر هيچ پهلوانى در پيش آن سپاه نمانْد . نوشزاد بسيارى از پهلوانان سپاه را بكشت . رام برزين كه چنين ديد ، خشمگين گشت و بفرمود تا همچون تگرگ بهارى تيرباران كنند . سرانجام نوشزاد در آن جنگ زخمى شد و بسيار به ياد آن پندهاى پيروز بيفتاد . پس شتابان همچون گَرد و با تنى زخمى از تير و رخسارى از درد ، زرد به دل سپاه آمد و به آن دليران روم گفت : همانا كه جنگ با پدر ، خوار و زار و شوم است . پس بناليد و گريان ، اسقف را به پيش خود خواند و هرچه در دل داشت ، با او بگفت . به دو گفت : بدان كه اين روزگار دژم بر من ستمهاى بسيارى بيآورد . اكنون كه سرم بر خاك آمد ، سوارى را به سوى مادرم بفرست و او را بگوى كه : نوشزاد از اين گيتى برفت و روز بيداد و داد بر او بسر آمد . باشد كه تو از من دل خود را رنجه مدارى . زيرا كه آيين سراى سپنجى چنين است . بهرهء من از اين روزگار تيره ، اين بود . براستى كه هيچ جاندارى بجز براى مرگ زاده نمىشود . پس اگر تو نيز خواهى مرد ، اندوه مرا مخور . بدان كه دل من از اين كشتن پر از دود نيست و پدرم نيز از من بدتر است و از اين كار خشنود نمىباشد .
برايم دخمه و تخت مساز و رنج بسيار مبر . گورى به آيين مسيحا برايم بساز . مرا هيچ كافور و مشك و خوشبوى نمىبايد زيرا كه با تير زخمى گشتم و از اين گيتى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 278
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٧٨