تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
تو اكنون با كسى چون او جنگ مىسازى و سرت را به آسمان برمىافرازى . با نزد تو نمىبينم و جان تاريكت اين چنين خيره گشته است . چگونه پدرى زنده باشد و پسرش جوياى تخت او گردد ؟ چنين كارى بر آيين و راه نخواهد بود . اگر او از گيتى درگذرد ، آنگاه ديگر چون تاج بجويى ، روا باشد . ولى اكنون رزم جستن تو از او نادرست است . دريغ اين سر و تاج و نام و نژادى كه اكنون مىخواهى آن را به باد دهى . بدان كه اگر شير و ببر دمنده نيز باشى ، ياراى پايدارى در برابر شاه خسرو را ندارى . اى شهريار ، من دست و رُخى همچون تو بر ايوان شاهان نيز نديدم كه نگاريده شده باشد . هيچ نگارنده‌اى ، نگارى را همچون پاى و بر و يال و اين چنين شورش جنگ و گوپال تو نديد . روزگار نيز شهريارى چون تو نديد . پس با اين كودكى ، جان خسرو را مسوزان و اين تاج گيتىفروز را تيره مكن . از اسپ پياده شو و اين گرز و كلاهخود رومى را بر روى خاك بيافكن و از شاه زينهار بخواه . آگاه باش كه اگر خداى ناكرده ، به تو گزندى رسد ، دل شهريار از براى تو بريان مىشود و خورشيد نيز از رويت گريان مىگردد . پس پيوسته در گيتى تخم زفتى را مكار و بدان كه ستيزه‌جويى بر شهريار پسنديده نباشد . ليك اگر از راه من سر بپيچى و به تندى و دلاورى بگروى ، اين پندهاى پيروز بسيار به يادت خواهد آمد و فراوان از جگر ، آه سرد خواهى كشيد . نوشزاد كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى پير فرتوت ، همانا كه سرت پر از باد است . از كسى چون من كه فرزند شاه و سرافراز پهلوانان مىباشم ، مخواه كه زينهار بخواهم . مرا كيش خسرو نمىبايد و دلم به سوى مادرم مىگرايد كه بر كيش مسيحا است . پس من نيز از فرّه و كيش او نگردم . بدان كه اگر مسيحاى دارندهء كيش كشته شد ، اين فرّ پروردگار گيهاندار نبود كه ازو گشته شد . اين مسيح بود كه پاك به سوى يزدان پاك بازگشت و بلندى را بر اين خاك تيره برگزيد . اينك نيز من اگر كشته شوم ،