كوس از درگاه او برخاست . پس رام برزين با سپاهى بزرگ از مداين به سوى جنگ شتافت . از سوى ديگر ، به نوشزاد از آن كار آگهى رسيد . نوشزاد نيز سپاهيان خود را انجمن بكرد و به ايشان روزى بداد . همهء جاثليقان و بطريقان روم كه در آن سرزمين آباد بودند ، به همراه شمّاس سپهدار در پيش روان شدند . همهء سپاهيانش دست به خون شسته بودند . از درگاه نوشزاد خروش برآمد و سپاهيانش همچون دريايى كه از باد بجنبد ، از جاى جنبيدند . همگى با سرى پر از چنگ و دلى پر از كينه و زهر از شهر به سوى دشت راندند . چون رام برزين گَرد آن سپاه را بديد ، ناى رويين بزد و رده بركشيد . از گَرد سواران و خون سران و گراييدن گرزهاى گران ، دل سنگ خارا نيز از هم مىدريد و ديگر كسى روى خورشيد تابان را نديد . نوشزاد در دل سپاه ، كلاهخودى رومى بر سر نهاد . سپاهى از جاثليقان روم با او بود كه زمين به زير سُم اسپانشان پيدا نبود . گويى مگر خاك ، جوشان شده و آسمان نيز بر سر آن خروشان گشته بود . پس يكى از پهلوانان زرهدار به نام پيروز شير ، دليرانه بيآمد و خروشيد كه : اى نوشزاد نامور ، سزاوار باشد كه سر از داد نپيچى . با اين سپاه شهريار رزم مكن ، زيرا از اين كارزار پشيمان خواهى شد . تو از كيش گيومرتى و از راه هوشنگ و تهمورسى سر پيچيدى . ليك بدان كه آن مسيح فريبنده [ استغفرا . . . ] خودش چون از كيش يزدان سر پيچيد ، كشته شد « 1 » . پس تو نيز از ميان آورندگان كيش ، كيش آن كسى را مجوى كه كار خودش را نيز نتوانست . اگر فرّ يزدان بر او مىتابيد ، چگونه يك جهود بر او دست مىيافت ؟ « 2 » خودت شنيدهاى كه پدرت - آن آزاد مرد - با روم و قيصر چه كرد . ليك
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 276
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٧٦
هامش
( 1 ) - حضرت مسيح ( ع ) بر طبق نص صريح قرآن مجيد هرگز كشته نشد ، بلكه به خواست پروردگار ، كسى ديگر كه شباهت بسيار به ايشان داشت ، به صليب كشيده شد و حضرت مسيح ( ع ) به آسمان برده شد و هنوز هم زنده مىباشد .
( 2 ) - اشاره به باور غلطى دارد كه بر اساس آن جهودان ، حضرت مسيح ( ع ) را محاكمه و به صليب كشيدند و كشتند . ليك چنان كه در زيرنويس پيشين گفته شد ، شخص ديگرى كه شباهت بسيار به ايشان داشت ، به صليب كشيده و كشته شد .