تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥

كن . چرا كه هر كسى كه دشمن پادشاه است ، روا باشد او را به كام نهنگ بسپارى . بجز او هر كه در دل دشمن ما است ، همانا كه از نژاد اهريمن ناراستكار است . ايشان نيكويىهاى ما را از ياد برده‌اند . پس براى تو تنها آزمايش نوشزاد بس باشد . همهء ايشان پيش از اين از پارسايان ما بودند و از پادافرهء ما هراسان بودند . اگر هر يك از مردم هم كه اين كار را مىنگرند ، لب به دشنام نوشزاد گشودند ، بدان كه با آن دشنام به نوشزاد آهنگ آن داشتند كه ما را دشنام بگويند . پس تو با اين كار همداستان مباش كه بدخواه ما چنين سخن بگويد . چرا كه اگر چه نوشزاد ، بىهنر شد ليك باز هم از پشت ما است و دل ما بر اين كار گواه مىباشد . هر كسى كه زبان به بد نوشزاد جنبانيد و بر او بيداد كرد ، او را زبان و دهان مباد و همگى را در پيش مردم داغ كن . كسى كه جوياى روزگارى باشد كه تن شهريار پست گردد و آنگاه او كژّى و دشمنى و بدانديشى و كيش اهريمنى را به كار آورَد ، رواست كه در اين پادشاهى نباشد . زيرا كه فرّ پسر همچون تاج ما است « 1 » . جنگ ساختن رام برزين با نوشزاد و پند دادن پيروز ، نوشزاد را آنگاه مُهر شاه را بر آن نامه نهادند و فرستاده روان شد . چون به پيش رام برزين رسيد ، آنچه را كه از شاه خسرو شنيده بود ، بگفت و سپس نامه را بداد و فرمانى را هم كه براى نوشزاد بفرموده بود ، به او بگفت كه بايد سپاهى بيآرايد و آمادهء جنگ شود و شرم او را از مغز تهى سازد . چون رام برزين - آن مرد كهن - نامه را بخواند و سخنان فرستاده را نيز بشنيد ، در آن هنگام كه خروش خروس برمىخيزد ، آواى

هامش
( 1 ) - دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 99 - 98 .