به سوى كيش قيصر مىشتابد و سر از تاج ما مىپيچد ، گرامىاى بوده كه زار و خوار و نژند گشته و تباهى را براى سرنوشت خود برگزيده است . همانا كه مهرنوش - آن پرستار باهوش و پشمينه پوش - گفته است كه : هر كسى كه به مرگ پدرش شاد گشت ، او را رامش زندگانى مباد .
تو بىتيرگى روشنايى مجوى * كه با آتش ، آب اندر آيد به جوى
نه آسانىاى ديد بىرنج كس * كه رسم زمانه برين است و بس
تو با چرخ گردان مكن دوستى * كه گه مغز يا بى و گه پوستى
چه جويى ز كردار او رنگ و بوى * بخواهد ربودن چو بنمود روى
بدان گه بود رنج و بيم و گزند * كه گردون گردان برآرد بلند
تو آن سپاهيانى را هم كه با نوشزاد هستند و اين همه سر از داد مىپيچند ، هيچ بجز باد و بازى مدان . هر يك از سپاهيانش كه ترسا هستند ، همانا كه از براى كيش آنهاست كه اين چنين سر مىپيچند . كيش مسيحا اين چنين است كه چون به تيزى دَم زنى ، كسى از آن دژم مىگردد . ايشان بر راه خود مسيح [ ع ] نمىباشند و سرانجام چليپا بهرهء آنها خواهد شد . ديگر اين كه آنها از پراكندگان و بدآموزان و بدخواهان و آزار رسانان هستند . يك تن از ايشان ترس در دل ندارد و انديشهشان با باد برابر است . ليك اگر نوشزاد را در آن جنگ بگرفتى ، هرگز اين سخنان را به او مگوى . چرا كه اگر دلش را از آن ناراستى جدا كند ، ديگر نبايد دلش به اين اندوه آزرده شود . نبايد كه تنش آزار يابد و پيراهنش چاك گردد . زيرا اگر چنين شود ، زنان پوشيده روى ما در نهان روزگار را بر خود بسر خواهند آورد . پس بهتر آن است كه همان ايوان خودش زندان او و پيروانش گردد . در گنج را نيز يك سره به او مبند . اگر چه او از آن ارجمندى به اين خوارى دچار گشته است ، ليك نبايد كه پوشيدنى و خوردنى و افكندنى و گستردنى را هيچ ازو دريغ بداريد . زيرا آن سخنها به چيزى نمىارزد . چون بر او پيروز گردى ، آن مرزبانان ايرانى را كه با او يكى شدند ، ميانشان را با دشنه به دو نيم
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 274
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٧٤