تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢

كه با نوشزاد انجمن گشتند ، بدانستم . براستى اگر كسى چشم ديدن چنين روزى را داشته باشد ، سزاوار باشد كه فراوان در گيتى نمانَد . زيرا سرانجام هر كسى ، از خسرو گرفته تا نوشزاد ، از هنگام زادن تنها مرگ است . پى پشّه و مور تا شير و كرگ * رها نيست از چنگ و منقار مرگ زمين گر گشاده كند راز خويش * بپيمايد اندازهء كار خويش كنارش پر از تاج داران بود * برش پر ز خون سواران بود پر از مرد دانا بود دامنش * پر از خوبرخ پاك پيراهنش چه افسر نهى بر سرت بر چه ترگ * برو بگذرد پرّ و پيكان مرگ سخن آن است كه كسى در اين سراى نخواهد ماند و پسرم نيز بسيار از مرگ من شاد نخواهد ماند « 1 » . اينك آن گروهى كه با نوشزاد يار شده‌اند و تنها به مرگ خسرو مىانديشند ، اگر خودشان از روز بد رهايى يابند ، آنگاه سزاوار باشد كه به مرگ ديگران شاد باشند . ديگر اين كه اين تنها بدنژادان هستند . كه به مرگ شاهان دادگر مىانديشند . اينك اگر سر نوشزاد از ما بازگشت و اين چنين ديو با او يار شد ، بداند كه اين سخن بر او پايدار نخواهد ماند . ليك تا هنگامى كه تاج بر سر من باشد ، هيچ شهريارى در گيتى همچون من نباشد . پس نبايد كه از براى اين آگهى ، پايگاه او در نزد ما بيهوده تباه گردد . اگر تخت شاهى از خسرو تهى مىگشت ، تاج شاهنشاهى به نوشزاد مىرسيد . آنچه تا كنون برفت ، در خور كيش او و سزاوار جان بدانديشش بود . ولى اگر چه كيش فرزند ما پاك نيست ، ما را انديشه و ترسى از براى آن در دل نيست . آن خواسته‌هايى را هم كه او تباه كرد ، در پيش ما به چيزى نيارزند . همهء آن كسانى هم كه با او بساختند و دل خود را از شرم ما پاك كردند ، بدانديش و بدكار و

هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1819 ، بيت 811 آمده : سخن آن كه ايدر نماند كسى * بمرگ پسر شاد نبود بسى ليك در نسخهء بروخيم ، ج 8 ، ص 2356 در نسخه بدل در مصراع دوم بجاى « بمرگ » ، « به مرگم » آمده كه صحيح‌تر مىباشد .