تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
بشنيد كه تخت شاهى از آن درخت خسروانى تهى شد ، در كاخ را بگشود و از هر سو سپاهيانى بر او انجمن گشتند . در آن هنگام هر كسى كه ديوانه بود ، در زندان انوشيروان بسته بود . نوشزاد همهء آن ديوانگان را آزاد ساخت . همهء شهر از كارهاى او شگفت‌زده گشته بودند . همهء ترسايان شهر را - چه جاثليق و چه سكوبا - به همراه سواران گردنكش و تيغ زن بسيارى به پيش خود انجمن بكرد . مادرش نيز كه گنجهاى آراسته‌اى از شاه داشت ، خواستهء بسيارى به دو داد . و بدين سان سى هزار نيزه‌دار شايستهء كارزار به پيش او گِرد آمد و شهرهاى پيرامون خود را بگرفت . همه‌جا در بارهء او گفتگوى بود . از اهواز و شوشتر باژ و ساو بگرفت و هيچ مردى را توان پايدارى در برابر او نبود . آنگاه خودش با آن انديشهء تاريكش نامه‌اى به خودش بنوشت ، ليك چنان كه گويى آن نامه از سوى قيصر به دو رسيده و در آن نامه گفت : تو مهتر جنديشاپور و هم آواز و هم كيش ما هستى . همهء شهر از نوشزاد پر از گناهكاران شد و سر بخت برگشتگان ، بيدار گشت . در همان هنگام از اين كارى كه از فرزند خسرو سر زده بود ، به مداين آگهى رسيد . نگاهبان مداين كه چنين شنيد ، بىدرنگ سوارى را به سوى شاه بفرستاد و هر آنچه در نهان در آن باره بشنيده بود ، به دو بگفت : فرستاده بسان آب روان به نزديك انوشيروان آمد و آنچه را كه در بارهء كارهاى نوشزاد شنيده بود ، بگفت و نامه را بداد . چون شاه سخنان او را بشنيد و نامه را بخواند ، از آن كار اندوهگين گشت و خيره بمانْد . پس چندى با موبد سرافراز به راز بنشست . آنگاه بفرمود تا دبير به پيش او برود و با رخسارى پر از اخم و لبى پر از آه سرد ، نامه‌اى پر از داغ و درد بنويساند . نخست بر پروردگارى آفرين بكرد كه آسمان و زمان و زمين را بيآفريد ، آن نگارندهء خورشيد و كيوان و ماه ، فروزندهء فرّ و تاج و تخت . از خاشاك ناچيز تا پشت پيل و از گَرد دم مور تا رود نيل نيز اگر چه به ميان سندان نيز بروند ، باز همگى به زير فرمان يزدان هستند . فرمانش بيكران است و پادشاهيش را هرگز پايانى نخواهد بود . از اين نامهء ناپسند ، آن همه گزندى را كه از فرزندم سر زد و نيز آن گناهكاران زندان شكنى را
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 271 | حكيم أبو القاسم الفردوسي