آسمان بدين گونه مىرود . به يك دست شمشير دارد و به دست ديگر ، مِهر . نه به هنگام خشم ، بخشايش مىآورد و نه به گاه بخشش ، خشم به چشم مىآورد . اين شاه خسرونژاد نيز اين چنين بود و گيتى را با دادگرى خود بيآراسته بود . بدان كه چه شاه و چه زيردست و چه مرد پاك دل يزدان پرست را در برابر همسر گزيدن و پوشيدن و خورد و خواب هيچ چارهاى نباشد . زن اگر پارسا و سگالشگر باشد ، همچون گنجى خواهد بود . بويژه اگر بلند بالا و با گيسوان كمند و مشكينى فروهشته تا پاى و خردمند و هوشيار و شرمگين و چرب زبان و با آواى نرم باشد . شاه ايران نيز زنى بدين سان سروبالا و ماهروى داشت كه به كيش مسيحا بود و همهء شهر از ديدار او پر از گفتگوى بود . سرانجام او را كودكى خورشيدچهر بيآمد كه از ناهيد آسمان نيز تابندهتر بود . شاه نامور نيز او را نوشزاد ناميد و چنان او را با ناز بپرورانيد كه نگذاشت هيچ تند بادى بر او بوزد . نوشزاد همچون سرو سهى بباليد و پسرى هنرمند و زيبندهء شاهنشاهى شد . ليك چون به سالى رسيد كه ديگر راه دوزخ و بهشت را بدانست و عزير و مسيح و زردشت را بشناخت ، زند و اوستا را نپذيرفت و رخسار خود را با آب كيش مسيحا بشست و از كيش پدر به كيش مادر درآمد « 1 » . روزگار به دو در شگفتى مانده بود . شهريار ايران با ديدن اين كار ، چنان ازو تنگ دل گشت كه از آن گل تنها خار بار آمد . در كاخ و ايوان فرخندهء او را - كه در جنديشاپور و بدور از ايران و باختر بود - ببستند و در آنجا به همراه بسيارى ديگر زندانيش بساختند . چون چندى بگذشت و شاه از روم بازگشت ، از براى آن جنبش و رنج راه نالان گشت و از سستى چنان درمانده شد كه ديگر كسى را به پيش خود بار نداد . پس در همان هنگام كسى به سوى نوشزاد آگهى برد كه : بدان كه آن فرّ شاهنشاهى تيره شد . شاه خسرو بيدار
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 269
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٦٩
هامش
( 1 ) - اكثر مورخان همچون حكيم فردوسى بر آن هستند كه نوشزاد مسيحى بود . از جمله . ر . ك . دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 98 تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم ، ص 293 . ليك ابن اثير روايت كرده كه نوشزاد مزدكى و زنديق شد . الكامل ، ج 5 قبل از اسلام ، ص 58 - 57 .