تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨

سخن پرور ، جنگ جوست « 1 » . بدان كه اگر همهء خاك روم نيز زر شود ، باز هم تو از آن سرزمين سرافراز ، سنگين تر خواهى بود . پس بر آن نهادند كه همه ساله قيصر روم دَه پوست گاو پر از دينار را براى باژ و ساو به همراه پيشكش و بشارهايى به نزد شهريار ايران بفرستد و سپاهيانش نيز هرگز پيرامون يمن نگردند و چيزى از ايشان نخواهند . آنگاه براى آن فرستاده جامهء شاهوار بيآراستند و كلاه و نگين و كمر بيآوردند . سپس نالهء نفير و آواى كوس از آن جايگاه برخاست و شاه بيدار ايران سپاه خود را براند و به شام آمد و چندى در آنجا بماند . به همراه خود نيز چندان جنگ افزار و سپاه و هميان و بَرده و تاج و تخت بيآورد كه پشت زمين به نزد آن همه پيلان و گنجهاى درم خميده شد . آنگاه چون آهنگ رفتن از آن سرزمين را كرد ، آنجا را به شيروى - پسر بهرام - بسپرد و به دو گفت : اين باژ را از قيصر بخواه و روز و شب در اين كار سستى نكن . شيروى كه چنين شنيد ، روى زمين را ببوسيد و بر آن شهريار آفرين بخواند و گفت : پيروزگر و بيدار بخت باشى و هرگز اين درخت كيانى ، زرد نگردد . پس از آن از درگاه شاه بانگ تبيره برآمد و انوشيروان سپاهيان و درفش را به سوى ارمن آورد « 2 » . داستان نوشزاد - پسر انوشيروان - و زنى ترسا شاه خسرو همچون خورشيدى بود كه بيم و اميد گيتى ازو بود . آفتاب نيز بر

هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1815 ، بيت 715 آمده : به دو گفت كاى مرد روشن خرد * نبردى كسى كو سخن پرورد ليك در نسخهء مسكو ، ج 8 ، ص 94 در مصراع دوم بجاى « نبردى » ، « نبرده » آمده كه صحيح مىباشد .
( 2 ) - انوشيروان در ارمنستان به سركوبى طوايف مهاجم پرداخت و كشتار بسيارى كرد و 000 10 اسير گرفت كه آنها را در آذربايجان سكونت داد . ر . ك . ابن اثير ، الكامل ، ج 5 قبل از اسلام ، ص 71 - 70 57 .