تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥

بدين سان انوشيروان پس از آن رنجهايى كه ديد ، اين گنجها را به چنگ آورد . سپس بزرگان و گنجهاى قيصر را بر پشت پيلان نهادند و انوشيروان شاه آنها را به سوى مداين بفرستاد . آباد كردن انوشيروان ، شهرى به مانند انطاكيه و نشاندن درين بنديان رومى را چون شاه ايران به گِرد آن شهر بگرديد ، زمينش را از آسمان نيز درخشانتر بديد . از آن همه باغ و ميدان و آب روان ، هر پيرى جوان مىشد . پس به موبدان گفت : آيا اين انطاكيه است يا نوبهار ؟ خاكش يك سره از مشك و خشتش از زر است و درختانش از ياكند و آبش از گلاب مىباشد . زمينش همچون آسمان و آسمانش به مانند آفتاب است . براستى كسى كه بهشت خرّم را نديده است ، بايد به اين سرزمين تازه بنگرد . همانا كه همهء سرزمين روم آباد بادا . سپس انوشيروان بفرمود تا شهرى بسان انطاكيه در آنجا بساختند كه همچون چراغ درخشان و پر از گلشن و كاخ و ميدان و باغ و آبهاى روان باشد . آنگاه بزرگان روشندل و شادكام نام آن را زيب‌خسرو « 1 » نهادند . چون سرانجام آن شهر زيب خسرو همچون بهارى خرّم و بهشتى پر از رنگ و بوى و نگار بشد ، بفرمود تا از آن كسانى كه از شهرهاى روم در بند گران آورده و يا زخمى بودند ، بند بردارند و ايشان را به شادى در آن شهر نو بنشاندند . آنگاه انوشيروان گفت : ما اين جايگاه نو را با اين گلشن و بوستان و سراى بساختيم تا جايى سزاوار نام آن و به كام همگان باشد .

هامش
( 1 ) - اين همان شهر به از انديو خسرو يعنى شهر خسرو كه بهتر از انطاكيه است ، مىباشد . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 55 . مستوفى شهر زيب خسرو را جزء شهرهايى مىداند كه انوشيروان در هند بساخت . تاريخ گزيده ، ص 117 .