تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣

آمادهء جنگ بوده‌ايم و هرگز از انديشهء رزم دور نبوده‌ايم . آنگاه انوشيروان شاه كه كف بر لب آورده بود ، بفرمود تا رده بركشيدند . چنان سپاهى به پيش سپاه آمد كه راه باد نيز بسته شد . سپاهى نامور از پهلوانان سرافراز و شمشيرزن و بزرگان و فرزانگان و كيان كه همگى به سختى كمر به جنگ بسته و تيغهاى خود را به خون آب داده بودند و با آن تيغهايشان ابر را نيز مىبريدند ، انجمن گشتند . آن سپاهيان بيشتر از آن زمانى كه پلنگى از بالا شكارى را بگيرد ، درنگ نكردند . ديگر در هر سو انبوهى از كشتگان رومى بود و ديگر روميان نيز خسته از جنگ برگشتند . فرفوريوس نيز با درفشى دريده و كوسى نگونسار از جنگ خسته شد . ليك سواران ايران همچون پلنگى كه يك ميش كوهى را در دشت به چنگ آورد ، از پس روميان بتاختند و در و دشت را از ايشان تهى كردند . پس از آن انوشيروان به همراه سپاهيانش با جنگ افزار و نيزه و گرز و دشنه در دست از آنجا برفتند . انوشيروان سپاه را به دشت كشانيد و در آنجا دژى برآورده و پر از سپاه و نفير و كوس بديد كه آن را قالينيوس « 1 » مىخواندند . سر آن بارو از پَر دالمن نيز برتر بود و پيرامون آن كَنده‌اى پر از آب بساخته بودند . شارستانى فراخ و پر از ايوان و ميدان و پاليز و كاخ بود . سپاه بزرگى از روميان نامدار و پرخاش جوى در آن بود . شاه با سپاهيانش در دو پرسنگى آن بود و همه‌جا از گَرد آن سپاهيان سياه گشته بود . پس در پاى دروازه‌ها جنگ بكردند و پيوسته تير و قاروره « 2 » به درون آن انداختند . هر دَم سپاهيان بيشترى به درون آن راه مىيافتند . سرانجام چنان خروشى از قالينيوس برآمد كه آواى كوس نيز در برابر آن ناچيز شد . چون خورشيد تابنده زرد برگشت و نيمى از آسمان لاژوردين شد ، اندكى از آن باروى دژ نيز برجاى نماند و

هامش
( 1 ) - قالينيوس همان كالّينيكوس روميان است كه به آن رقّه نيز گويند و در غرب رود فرات قرار داشته است . شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده قالينيوس .
( 2 ) - قاروره به شيشه‌هايى گفته مىشد كه درون آن مواد آتش‌زا مىريختند و به سوى دشمن پرتاب مىكردند . لغت‌نامه دهخدا ، ماده قاروره . قاروره را مىتوان به كوكتل مولوتف امروزى تشبيه كرد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 263 | حكيم أبو القاسم الفردوسي