تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
سپاه كه چنين شنيدند ، با مردانگى خود آن بارو را گرفتند و آن شهر و دژ را به آتش كشيدند . بر آن سرزمين ، يك جاندار و يا خارى را نيز برجاى نگذاشتند . انوشيروان همهء گنجهاى قيصر را به تاراج داد و به همهء سپاهيانش هميان و تاج ببخشيد . چنان رستاخيزى در آن شارستان به پا كرد كه همهء ايشان راه گريز در پيش گرفتند . از كودك و مرد و زن خروش برآمد و همگى از پير و برنا انجمن گشتند و نالان و دادخواه به پيش آن شاه گرانمايه بيآمدند و گفتند : بدان كه در روم دستور و گنجور و گنج و اين رزم و رنج همه از آن توست . اينك ما فرّ تاج تو را مىپرستيم و به جان خود زينهار مىخواهيم . انوشيروان كه چنين شنيد ، بفرمود تا ديگر كسى را نكشتند و چيزهاى بسيارى نيز بر ايشان ببخشيد . رزم كردن انوشيروان با فرفوريوس رومى و گرفتن قالينيوس و انطاكيه انوشيروان سپاهيان خود را از آن دژ آرايش روم براند . در همان هنگام كسى بيآمد و گفت : قيصر سپاهيانى را بفرستاده و هم اينك از راه رسيدند . چون انوشيروان بشنيد كه آن سپاه گران از نيزه‌داران و جوشن وران بيآمدند ، آنچه را شنيده بود ، به سپاهيان گفت تا همگى آماده باشند . پس همه به مانند كوه آهن برفتند و خروش و نالهء كارناى برآمد . سپس يكى از كارآگاهان به نزديك آن شاه گيتى آمد و گفت : بدان كه قيصر سپاهى از نامداران و پهلوانان خود را كه همگى رزمجويانى چون گرگ هستند ، بفرستاده و در پيش ايشان پهلوان سترگ و سوار سرافرازى با نفير و كوس است كه او را به رومى فرفوريوس مىخوانند . درست در همين هنگام كه اين سخن در پيش آن شاه بيدار گفته شد ، گَرد سپاهيان از دور پديدار گشت . شهريار گيتى كه چنين ديد ، بخنديد و به دو گفت : اين كار از ما نهان نيست . زيرا كه ما از پيش از اين
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 262 | حكيم أبو القاسم الفردوسي