تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١

هر سپاهى كه با كلاهخود و گبر جنگ به پيش سپاه او مىآمدند ، بىدرنگ يا كشته مىشدند و يا به خوارى در زندان آن شهريار پيروزگر در بند مىآمدند . دژها گرفتن انوشيروان در سرزمين روم انوشيروان اين چنين بيآمد تا به آن شارستانى كه نامش شوراب بود ، رسيد . در آنجا شارستانى ديد كه سر به آسمان برآورده و پر از مردم و جنگ افزار بود . آن بارو را از سنگ خارا بساخته و از ژرفاى آب برآورده بودند . چون سپاهيان انوشيروان پيرامون آن دژ رسيدند ، هيچ راهى را به آن نيافتند . انوشيروان كه چنين ديد ، از چهار سو بر آن بلكن « 1 » بساخت و سرانجام آن باروى جاثليق به زير آمد . از هر سوى دژ رستاخيزى برآمد و ديگر هيچ راه گريزى نديدند . چون خورشيد تابان از گنبد آسمان بگشت ، آن بارو با دشت يكسان شد . در هرجا خروش سواران و گَرد سپاهيان بود و دود و آتش تا ماه برمىخاست . سراسر آن دژ پر از سر و پاهاى بىتن بود و تنهاى بىسر آنها نيز در جاى ديگرى افتاده بود . سرانجام فرياد زينهار خواهى ايشان و خروش زنانشان از زخم تبيره زنان نيز برتر آمد و همهء توانگران ايشان گنجهاى خود را بر پيل بار كردند و خروش و نالهء زينهار برخاست . ليك انوشيروان بر هيچكس از ايشان ، چه به هنگام بزم و چه از براى آن گنج و دينارهاى آنها بخشايش نيآورد . سپس سپاه خود را از آنجا براند . در ميان راه دژى ديگر پديد آمد كه گنجهاى قيصر در آنجا و نگاهبانش مردى توانگر بود و نام آن دژ آرايش روم بود . ليك سرانجام از خسرو به آن بد رسيد . هنوز سپاهيان انوشيروان به آن دژ نرسيده بودند كه آن شاه بيدار به آن نگاه كرد و بفرمود تا همچون تگرگ آن را تيرباران كنند . سران

هامش
( 1 ) - بلكن به پارسى به معناى منجنيق است .