تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩

بركشيدند . انوشيروان دبير خردمند را به پيش خود خواند و با او سخنان بايسته‌اى براند . پس نامه‌اى باآفرين به سوى مزربانان ايران زمين بفرمود و در آن به ايشان گفت : همگى ترسان و بيدار و نگاهدار گيتى از دشمن باشيد . همهء شما كنارنگان « 1 » و پهلوانان با زيردستان خود داد بجوييد و چندانكه نياز است ، سپاهيانى نگاه بداريد تا دشمن به شما راه نيابد . تا كسى درفش مرا نبيند ، نبايد كه بىترس بخوابد . چون انوشيروان از آن آتشكده به سوى روم رفت ، آگهى آن كار در سراسر آن سرزمين پراكنده شد . همهء پهلوانان كه ازو فرمان ببردند ، به پيش او آمدند و زمين به زير پاى ايشان ناپديد شد . مهتران بسيارى با پيشكش و بشار به پيش آن شهريار بيآمدند . در هر سرزمينى كه فرود مىآمد ، از هر سو براى او پيامها و درودهايى مىآمد . در هر سو كه سپاه خود را براند ، هيچ بجز بزم و شكار از گيتى نديد و هر شب هزار تن از پهلوانان به بزم آن شهريار مىآمدند . چون سرانجام به نزديك روم رسيد ، آمادهء رزم گشت و به سپاهيان درم بداد . سپهدار او شيروى - پسر بهرام - بود كه در جنگ با خِرد و آرام بود . سوى چپ سپاه را نيز به فرهاد داد و پندهاى بسيارى بر دل او ياد بكرد . پيروز نيز در سوى راست ايستاد و گشسپ در پيش بنهء سپاه جاى گرفت . مهران هم - كه در كينه‌گاه دلاور بود - در دل سپاه بايستاد . سپس انوشيروان كارآزمودگان سپاه را فراخواند و ايشان را بسيار پند و اندرزهاى نيكو بداد . هرمزد - پسر خرّاد - را هم پيش رو سپاه كرد و با او بسيار از بيداد و داد سخن گفت . كارآگاهان سپاه نيز به هر سو برفتند تا هيچ سخنى از او در نهان نماند . انوشيروان به آن سپاهيان گفت : اگر يك تن از اين سپاه بيكران و از پر مايگان و دلاوران از راه من بگذرد و بىخواست من كارى بكند يا به مردمان تهيدست و يا بزرگانى كه گنجى دارند ، رنجى برساند و يا اين كه كشتزارى را به زير پاى بكوبد و يا از پيش سپاه از جاى خود بجنبد يا بر ميوه‌دارى آهنگ كند و يا هر كار ناپسندى كه ازو سرزند ، سوگند به

هامش
( 1 ) - مرزبانان