تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
سپاه كشيدن انوشيروان به جنگ قيصر روم چون شهريار ايران آن نامهء قيصر را بخواند ، با گردش روزگار برآشفت . پس همهء موبدان و خردمندان را به پيش خود بخواند و چندى در بارهء آن نامه با ايشان سخن براند . سه روز از براى آن كار با سگالشگران و پهلوانان سپاه شكن به گفتگو پرداخت . سرانجام به روز چهارم آهنگ آن كرد كه سپاه خود را به سوى جنگ با قيصر براند . پس نالهء نفير و كوس از درگاه برآمد . ديگر انوشيروان را از براى آن كار ، درنگ نبود و از پِى راستى بود كه آن جنگ را مىجست . بدين سان سپاهيان را برگرفت و بنه برنهاد و يزدان نيكىدهش را ياد بكرد . از آن سپاهيان چنان گَردى برآمد كه گويى چهرهء آسمان به دريايى از كرف اندوده شد . روى زمين پوشيده از نعل گشت و آسمان يك سره از [ درفشهاى ] پرنيان لآلگون شد . بر روى زمين ، جاى پشّه نيز نبود و بر آسمان ، راه براى باد هم نمانْد . از آن جوش سواران و گَرد پيلان ، زمين همچون درياى نيل شد . انوشيروان شاه با درفش كاويانى و تاج و موزهء زرّين مىرفت . كوس و پيل در پيش سپاه بود و آوايشان تا دو كروه مىرفت . ايرانيان از پس و پشت شاه روان بودند و بدين سان نيز تا آذرآبادگان برفتند . چون چشم انوشيروان به آتشكدهء آذرگشسپ افتاد ، از دور از اسپ پياده شد و از دستور پاكيزه ، برسم بگرفت و اشك از ديدگان بباريد . پس با باژ به درون آتشكده رفت . تختى زراندود بنهادند و نامهء زند و اوستا را بر آن بگذاشتند و موبد به آواى بلند آنها را بخواند . رد و هيربد دامان پيراهنهايشان را چاك كرده و بر خاك بغلتيدند . همهء بزرگان گوهر افشاندند و با زمزمه آفرين بخواندند . چون انوشيروان نزديك تر شد ، پروردگار گيهان آفرين را نيايش و ستايش بكرد و از او پيروزى و نيرو و راهنمايى دلش به سوى داد را بخواست . آنگاه به آن پرستندگان و نيز به تهيدستان چيزهايى ببخشيد . سپس در پيش آن آتشكده سراپرده‌اى بزد و سپاهيان از هر سو رده
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 258 | حكيم أبو القاسم الفردوسي