تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧

آن نامه نهادند و سوار چيره زبان و كارآزموده و پهلوان و روشن روانى را - چنان كه بايسته بود - از آن بارگاه برگزيدند . فرستاده با آن نامهء شهريار به پيش قيصر نامدار بيآمد و بر او آفرين بكرد و نامه را بداد و همهء خواسته‌هاى خسرو را براى او ياد بكرد . چون قيصر سخنان او را بشنيد و نامه را بخواند ، بپيچيد و در شگفتى بماند . آن مرد سرافراز از شنيدن گفتار خسرو ، ابروهاى خود را پر از اخم و رخسارش را زرد بساخت . پس نويسنده را پيش خواند و پاسخ نامه را بنويساند و خوب و زشت را در آن پديدار ساخت . در آغاز نامه چون سر خامه به سياهى قار گشت ، بر كردگار آفرين بكرد . بر آن پروردگارى كه نگارندهء اين آسمان است و پرخاش و آرام و مِهر ازو مىباشد . يكى را در گيتى تاجور مىكند و كسى را كه از آن تاجور بهتر است ، در پيش او كمر بسته مىگرداند . اگر آسمان به زير [ فرمان ] تو و سر ستارهء اورمزد به زير شمشير تو مىباشد ، پس در ديوان خود بنگر و ببين كه رومى نژادان هرگز به نژاد كيان باژ ندادند . اينك اگر تو شهريار هستى ، ليك من كهتر نيستم و با سر و افسر و سپاهيانى مىباشم . پس چرا بايد از بيم پِى پيل و آواى كوس ، اين همه فسوس « 1 » را بر خود بپذيرم ؟ اكنون اين من هستم كه از شمايان باژ و ساو خواهم خواست . چه كسى را توان پايدارى در برابر پرخاش روم است ؟ خودت شنيده‌اى كه اسكندر با ايران چه كرد . آن شاه آزاده مرد از ما بود . بدان كه آن تيغ اسكندرى نهفته نشد . اكنون ما از سراسر دشت نيزه‌وران گَرد برمىآوريم . انوشيروان نيز كه هيچيك از بزرگان را به چيزى نمىشمارد و تنها در گيتى كام خود را مىجويد ، نه آفريدهء خورشيد است و نه از آسمان ، كليدى ستانده است . آنگاه قيصر از تندى هيچ پاسخى به فرستاده نداد . سپس چون مُهر خود را بر آن نامه بنهاد ، گفت : مسيح و چليپا يار تو باد . فرستاده كه آن پاسخ قيصر را دژم ديد ، هيچ نگفت و خودش نيز دژم ، همچون باد به پيش شاه ايران آمد و آن سخنان قيصر را براى او ياد بكرد .

هامش
( 1 ) - فسوس به پارسى به معناى تمسخر است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 257 | حكيم أبو القاسم الفردوسي