تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦

باشد كه از اين پس ديگر به تو گزندى نرسد و روم نيز براى قيصر بماند چرا كه ما همچنين مىپسنديم « 1 » . نامه فرستادن انوشيروان نزديك قيصر روم و پاسخ او آنگاه انوشيروان شاه نويسنده‌اى را از بارگاه خود بخواست و نامه‌اى به قيصر بفرمود . در آغاز نامه نويساند : از انوشيروان ، آن شاه فرّخ‌نژاد و گيتىستان و زنده كنندهء [ نام ] كِي كواذ به قيصر سرافراز روم ، نگاهبان آن سرزمين آباد . انوشيروان باز هم گرانمايگى را تنها از راه يزدان بجست و در همان آغاز نامه بر خداوند خورشيد و ماه گردنده و پيروزى و دستگاه آفرين بكرد . براستى كه چه كسى را ياراى گذشتن از خواست آسمان است خواه جنگ بجويد يا داد و مِهر . اينك تو اگر قيصر هستى ، پس تنها شاه روم مىباشى و ديگر هيچ با تازيان جنگ مكن . ليك اگر ميشى را از چنگال گرگ بجويى ، خودت مىدانى كه رنج بزرگى از آن خواهى ديد . اگر سپاهيانى را به سوى منذر بفرستى ، سپاه و گنج و تخت تو را برايت نخواهم گذاشت . هر زيردستى كه پر منش گردد ، با شمشير از ما سرزنش خواهد ديد . پس چون بخواهى كه آن پيمان را همچنان نگاه بدارى ، گام در يك رش از آن سرزمين نيزمگذار . ولى اگر از اين سخن بگذرى ، سر و تخت تو را به زير پاى خواهم آورد . درود خداوند ديهيم و زور بر آن كسى باد كه با بيدادگرى شور نجويد . سپس مُهر شاه را بر

هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1804 ، بيت 453 آمده : مگر خود بيايدت زاين پس گزند * به قيصر بود روم ما را پسند ليك در نسخهء بروخيم ، ج 8 ، ص 2336 نسخه بدل ، در مصرع اول بجاى « بيايدت » ، « نيايدت » آمده كه صحيح مىباشد .