ماه تابنده بيآراست . هيچكس بجز خود شهريار نامور شمار آن سپاهيان را نمىداند .
همهء آن سپاهيان با جنگ افزار و دلى شاد و گيتىافروز و با آبروى هستند . با شنيدن اين آگهى ، دل شاهان هر كشور خيره گشت و روانشان از كار انوشيروان ، تيره شد .
پس چون در خود توان پايدارى در برابر او را نديدند ، او را باژ و ساو بدادند و همگى او را كهتر شدند و بسيارى بَرده و هميان بيآوردند و فرستادگان با گرز و كلاه زرّين روان گشتند و با باژ و ساو گران به درگاه آن شاه گيتى برفتند . و بدين سان بارگاه انوشيروان از آن همه هميان و بَرده و بارخواهان همچون بهشتى آراسته شد . چندى بر اين نيز بگذشت و روزگار پيوسته با شاه ايران به مِهر بود .
در گشتن انوشيروان گِرد پادشاهى خويش
آنگاه خسرو خردمند آهنگ آن كرد تا اندكى در آن سرزمين از جاى بجنبد و به گِرد آن گيتى خرّم بگردد و كارهاى نهان را گشاده سازد . پس كوس بزد و سپاه خود را براند . ماه و خورشيد نيز به دو خيره مانده بودند . از آن همه پيكر سپاهيان و سيم و زر و كمرها و سپرهاى زرّين ، گويى در هيچ كانى ديگر زر و مرواريد خوشاب و گوهر نمانْد . انوشيروان بدين گونه با تن آسانى ، سپاه را به آيين ساسان به سوى خراسان كشانيد . در هر سرزمين آبادى كه مىگذشت ، سراپرده و تاژها را در دشت مىزد و چون نالهء كارناى برمىخاست ، جارچى جار مىزد كه : اى زيردستان شاه گيتى ، چه كسى از ما گزندى در نهان دارد ؟ هرگز با ترس از شهريار مخوابيد و جان خود را با انديشه ، نزار نداريد . بدين گونه سپاه را با آن تاج و تخت بزرگان به گرگان كشانيد .
بدان كه از دادگرى ، كاستى پديد نيآيد و شاه بايد هنر و خِرد و نژاد داشته باشد .
انوشيروان و سپاهيانش از گرگان به سارى و آمل رفتند و به هنگام آواز بلبل بود كه بدانجا رسيدند . سراسر آن در و دشت ، بيشه بود و دل شاه ايران پر از انديشه بود .
پس سوار بر اسپ تازى زرد رنگى از دشت به بالاى كوه برفت و بالاى كوه و بيشهها
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 248
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٤٨