با شنيدن اين سخن ، از آن ايوان خروشى برآمد كه تا خورشيد برفت . همگى گفتند : انوشيروان همواره با فرّهى و تاج شاهنشاهى باد . اين تخت و تاج خسروانى و نامور بىتو مباد . آنگاه همه با شادى و خرّمى از پيش او برفتند .
زمين بسان باغ بهشتى شد . هيچكس را در گيتى دژم نمىديدند . باران در آن هنگام كه مىبايست ، از ابر بباريد . گيتى بسان بهشت خرّم گشت و ابر در بوستانها لاله بكاشت . در و دشت و پاليز به مانند چراغى درخشان شد و باغ همچون خورشيد گشت و مرغزار بسان ماه شد . پس به روم و هند آگهى رسيد كه : روى ايران همچون پرند رومى گشت و انوشيروان با دادگرى و سپاهيان خود زمين را به مانند
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 247
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٤٧