در داد و فرهنگ انوشيروان چون خورشيد چهرهء تابنده خود را بنمود و آسمان در باغ را بگشود و تودهء گل شنبليد خورشيد پديدار گشت و زلفان شب تيره ناپديد شد ، انوشيروان با دلى شاد و خرّم و بختى جوان بر تخت بنشست . پس خروشى از درگاه شاه برآمد كه : هر كس كه راه به سوى داد مىجويد ، به درگاه انوشيروان - اين شاه خجسته و دلافروز گيتى - بيآيد . پس همهء كسانى كه در گيتى جوياى داد بودند ، به درگاه او روى نهادند . آنگاه شهريار به آواى بلند گفت : هرگز كسى را بجز يزدان پاك ، يار خود مداريد . زيرا كه او هم دارنده است و هم راهنماى و در هر دو سراى دستگير مردمان مىباشد . از اين تخت و تاج ما مترسيد و بدانيد كه اين بارگاه شب و روز به روى هر كسى گشوده است . پس لب از گفتار فرو مبنديد . چه به هنگام ميگسارى با انجمن و يا به آهستگى سرگرم سگالش باشيم و يا اين كه سرگرم چوگان و يا شكار در دشت نخچيرگاه ، همواره راه شما به پيش ما گشوده است . هيچكس را در هنگام خواب و بيدارى و رنج و ناز ما از اين بارگاه باز نداريد . باشد كه همه آرزوى خود را بيابند و يك تن نيز روى تافته از من نخوابد . دلم در آن هنگام شاد و روشن خواهد شد كه رنج ستمديدهاى را از ميان ببرم . مبادا كه كسى با دلى دردمند از كارداران و يا سپاهيان و پيش كاران من بخوابد . زيرا كه از درد او بر من گزند خواهد آمد . آگاه باشيد كه كردگار گيهان همه چيز را از من خواهد پرسيد اگر چه سخن اندكى نيز در نهان مانده باشد از كار باژ و خراجى كه موبد در ديوان ما رانده است . از شمايان هيچ سيم و زرى نخواهند خواست . پس از اين پس با دلى پر از بيم من مخوابيد « 1 » .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 246
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٤٦
هامش
( 1 ) - در بارهء عدل انوشيروان روايات بسيارى ذكر شده است : از آن جمله اين حديث معروف است كه پيامبر اكرم ( ص ) فرمود : من در زمان پادشاه عادل متولد شدم . و مراد همان انوشيروان بود . ( اگر چه برخى از شيعيان اين حديث را قبول ندارند ) . همينطور از جابر بن عبد الله انصارى روايت كردهاند كه گفت : از حضرت رسول الله ( ص ) پرسيدم : يا رسول الله خداى تعالى با كسرى چه كرد ؟ جواب فرمود كه : اى جابر ، از من سؤال كردى از آنچه من از جبرئيل سؤال كردم . جبرئيل گفت من قصد كردم كه از خداى تعالى همين سؤال كنم ، ناگاه ندا آمد كه : من نسوزانم به آتش دوزخ ، بندگانى را كه عمارت بلاد و رعايت عباد من كرده باشند . اعتماد السلطنه ، تاريخ طبرستان ، ص 134 - 133 . گويند چون انوشيروان قصد ساختن كاخ خود را در مداين بكرد ، زمينهاى اطراف آن را بخريد و صاحبانش را راضى كرد . ليك از جملهء آن همسايهها پير زنى بود كه خانه كوچكى داشت و حاضر به فروش خانهء خود نشد و خواستار همجوارى با شاه گشت . انوشيروان نيز دستور داد كه كارى به آن پير زن نداشته باشند و عمارات آن را استحكام دهند و قصر را در كنار آن به صورت كج بسازند . مؤلف كتاب آثار البلاد و اخبار العباد مىنويسد كه آن ايوان را ديده است كه در گوشهاى از آن قبهاى بوده كه اهل آن ناحيه به آن قبهء عجوز ( پير زن ) مىگفتهاند . ج 2 ، ص 249 . گويند پس از اين كه ايوان ساخته شد ، خدمهء قصر به انوشيروان شكايت كردند و گفتند كه پير زن هر روز در خانهاش دودى به پا مىكند كه از براى آن نقوش ايوان سياه مىشود . ليك انوشيروان گفت كه هر گاه نقوش ايوان سياه شوند ، بار ديگر آنها را تازه كنند ولى پير زن را از دود كردن باز ندارند . آن پير زن ماده گاوى داشت كه آخر هر روز به آن خانه در مىآمد و چون پير زن شير او را مىدوشيد ، باز به بيرون مىرفت . فراشان قصر انوشيروان به وقت درآمدن ماده گاو ، فرش را مىپيچيدند و چون بيرون مىشد ، باز مىگستراندند . « و اين بود طريقهء آنها در عدل و مراعات رعايا » . ترجمه آثار البلاد و اخبار العباد ، ج 2 ، ص 250 - 249 . مسعودى مىنويسد كه روزى فرستادهء قصر روم با هدايايى به آن ايوان آمد و ساختمان نيك آن را بديد ، ليك مشاهده كرد كه صحن آن كج مىباشد . گفت : اين صحن مىبايست چهار گوش مىبود . به او جريان آن كار را بگفتند . فرستادهء رومى با شنيدن آن گفت : « اين كجى نيكتر از راستى است . » مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 259 . همچنين گفته شده كه انوشيروان زنجيرى را با زنگهايى از درگاه خود بياويخته بود تا هر كس بر او ستمى رفته ، بيايد و آن را بجنباند و شاه بدون واسطه آگاه شود . ليك 7 سال گذشت و هيچيك از رعايا محتاج به تكان دادن آن نشد . ترجمه آثار البلاد و اخبار العباد ، ج 1 ، ص 306 - 305 .