سپهر بلند به كام تو گردد و دلت شاد و تنت بىگزند باشد « 1 » . انوشيروان به موبد گفت : همانا كه با دادگرى ما پير نيز جوان مىگردد . در گيتى نبايد كه از شهريار ، هيچ بجز راستى به يادگار بماند . اين رنج و آز و گنج و روان بستن در اين سراى سپنجى از براى چيست ؟ چون در اين گيتى براى هميشه نخواهيم آرميد ، پس بايد خورد و آسود . من پيوسته از كار گيتى پر انديشه بودم . ليك اين سخن را در نهان مىداشتم . با خود مىانديشيدم كه در پيرامون من اهريمنانى هستند كه دشمن شاهى من مىباشند . در دل مىگفتم اگر من از هر سو سپاهيانى را براى رزم بخواهم ، سپاهيان تنها با گنج است كه انجمن خواهند شد و از آن گنج به من رنج خواهد رسيد . آنگاه مىگفتم اگر كه بايد از براى اين گنج به تهيدستان ، بد برسد ، پس بايد دل از اين آرزو بُريد . همواره اين راز را در دل خويش داشتم و چون اين انديشهام به درازا كشيد ، نامههايى به سوى پهلوانان و خردمندان بيدار دل و نامداران و خودكامگان هر كشور بنوشتم و در آن گفتم كه : هر كسى كه هوش و خِرد دارد و پسرش را براى كهترى بپرورانيده است ، او را با جنگ افزار به ميدان بفرستيد تا نزديك ما آبرو بجويد . نبايد كه در فراز و نشيبها چگونگى نبرد را ندانند و بايد بتوانند با گرز و شمشير و تير و كمان با دشمن بكوشند . چرا كه جوان بىهنر ، اگر چه فرزند آرش نيز باشد ، باز هم سخت ناخوش است . پس مهتر ديوان لشگر به سوى هر كشورى برفت و به نزديك هر مهترى ، درم و جنگ افزار ببرد و چهل روز در آنجا درنگ بكرد . اكنون كار چنان شد كه روى گيتى را با اين مردانم بيآراستم تا ببينم چه كسى به جنگ من خواهد آمد . مرا ، هم جنگ افزار و هم دانش و خِرد ، از شاهان پيشين بيشتر است . موبد كه اين سخنان را از شاه بشنيد ، بر تاج و تخت او آفرين بخواند .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 245
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٤٥
هامش
( 1 ) - طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 705 - 704 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1052 - 1047 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 102 - 100 مجمل التواريخ و القصص ، ص 74 ابن اثير ، الكامل ، ج 5 قبل از اسلام ، ص 110 - 108 .