روانش تا جاودان ، جوان باد - دادگرتر و در مردانگى و فرزانگى ، پر هنرتر نبودند . انوشيروان را موبدى هوشيار و بينا دل و شادكام به نام بابك بود . پس ديوان لشگر « 1 » را به دو داد و بفرمود تا در پيش درگاه شاه ، جاى بلند و فراخى را كه سرش از تيغ درگاه كاخ نيز بلندتر بود ، بيآرايد . آنگاه بوبى « 2 » شاهوار بر آن بگسترد و بر آن بنشست . سپس از ايوان بابك خروشى برآمد و همگى به آن گوش نهادند . خروش برآمد كه : اى نامداران جنگ آزماى ، همهء كسانى كه از شهريار درم مىخواهيد ، بر اسپ سوار گرديد و كلاهخودهاى آهنين بر سر بگذاريد و با زره و گرز گاوسار به درگاه شاه بخراميد . سپاهيان كه چنين شنيدند ، همگى به ديوان بابك بيآمدند و آسمان از گَرد آن همه سپاهى ، سياه گشت . چون بابك به سپاهيان بنگريست ، درفش و سر تاج خسرو را نديد . پس در آن ايوان بر اسپ سوار شد و به ايشان نيز بفرمود تا بازگردند . چندى بر اين بگذشت . روزى چون خورشيد تابنده چهرهء خود را بنمود ، از درگاه شاه خروشى برآمد كه : اى گرزداران سپاه ايران ، همگى با جنگ افزار و كمان و كمند و به ارجمندى به درگاه بابك برويد . سپاهيان نيز با نيزه و كلاهخود و گبر برفتند و گَرد سپاهيان تا به ابر برآمد . بابك سراسر سپاه را بنگريست و چون فرّ و شكوه خسرو شاه پديدار نبود ، گفت : امروز همگى با مِهر و داد و پيروزى و شادى بازگرديد . به سديگر روز خروش برآمد كه : اى نامداران با فرّ و هوش ، مبادا كه يك سوار نيز از سپاه با كلاهخود و جوشن كارزار از اين بارگاه ما بگذرد و نام او در ديوان لشگر نوشته نشده باشد . بدانيد كه براى آمدن به اين ديوان ديگر نبايد سخن از ترس يا شرم باشد . از سوى ديگر ، چون خسرو شاهنشاه گوش بنهاد و آن خروش را از ديوان بابك بشنيد ، بخنديد و گبر و كلاهخود بخواست و درفش بزرگى خود را برافراشت .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 243
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٤٣
هامش
( 1 ) - ديوان لشگر همان ديوان عرض سپاه است .
( 2 ) - بوب به پارسى به معناى فرش است .