مردمان را به زر بفروشد ، به اين بارگاه ما راه نيابد و تنها كسانى كه با داد و مِهر و آيين و راه باشند ، از اين بارگاه ما ارج خواهند يافت . اگر كارداران بيدار من در ايوان موبد انجمن گردند و از گفتار يك تن از ايشان دروغ پديدار گردد ، ديگر كار او در نزد ما فروغ نگيرد . مرا به بيدادگران هيچ مِهرى نخواهد بود و در نزد من پلنگ با مردم ناراستكار يكى است . هر كسى كه جوياى راه يزدان بود و با آب خِرد ، جان تيرهء خود را بشست ، در اين بارگاه ما بلندى يابد و در نزد موبدان ، ارجمند گردد و در پيش يزدان نيز به پاداش آن تخمى كه كاشته ، بهشت خرّم را بيابد . ما از آن خواستهاى كه از براى آن روانمان به نفرين مردم كاسته گردد ، بيزاريم . چون خوراك ما از گوشت تهيدستان باشد ، بىگمان پرورشمان نيز از پوست ايشان خواهد بود . پس براستى كه پلنگ نيز از شهريارى كه چنين باشد و نه شرم داشته باشد و نه آيين كيش ، بهتر است .
گشادست بر ما در راستى * چه كوبيم خيره در كاستى
اگر از كسى كه در نهان ، بد مىكند و در پيش ديدگان ديگران داد مىورزد ، به ما آگهى رسد ، ديگر در اين بارگاه ما ارجمند نخواهد بود و در نزد يزدان نيز ناپسند خواهد بود . پس درود يزدان و ما بر آن كس كه تار و پودش از مِهر و داد باشد . اى شهريار ، بدان كه اگر دادگر باشى ، يادگارى در گيتى بگذارى كه تا جاودان همگان بر آن شاه - كه زمين ازو آباد شد - آفرين كنند .
داستان بابك - موبد خسرو - و ديوان لشگر دادنش
هيچيك از شاهان با تاج و تختى كه گنج و سپاه بسيار داشتند ، از انوشيروان - كه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 242
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٤٢