مِهر بتابد و ستمى به ايشان برسد . تا كنون در اين نژاد ما كار بدين گونه بوده است و پسر از پدر تاج يافته و هيچ بجز داد و خوبى در گيتى نبوده و آشكار و نهان يكى بوده است . اينك ما از براى تخت و تاج ، اين خراج و گزيت را بر روى زمين بنهاديم . پس چون پس از آن كه اين نامه را به نزد شما - كه اورمزدتان فرخنده باد - بيآورند ، ديگر يك تن نيز با بيدادگرى از اين يك درم بگذرد ، سوگند به يزدان كه اين ديهيم و فرّ را بداد ، ميان او را با ارّه به دو نيم سازم تا چون تخم بدى بكارد ، با اين كار ، پادافرهء كردگار را ببيند . پس اين آيين و نامه را به پيش خود بنهيد و هرگز از اين آيين و كيش فرّخ سر مپيچيد . در هر چهار ماه يك بهره از اينها را با داد و باآفرين بخواهيد . ليك از جاهايى كه زيان ملخ بدان رسيده و يا گرماى بسيار خورشيد به زمينهاى سخت مىتابد و يا برف و باد آسمان بلند به آن كشتزارها گزندى رسانيده و يا بارانى در نوروز نباريده و دشت خرّمى از خشكى ، دژم گشته ، هيچ باژى نخواهيد و از گنج ما به كشاورزان براى مزد رنجى كه مىبرند و نيز تخمى كه مىپراكنند ، ببخشيد . مبادا زمينى كه دارندهء آن مرده و او را هيچ خويشاوندى نبوده است ، ويران شود . زيرا كه آن در سايهء شاه ايران است و اگر دشمن من چنين بهانهاى را به دست آورَد و ببيند كه زمينى بر سرزمين من ويران است و سايهء پَر من بر آن نمىتابد ، بر گنج ما ننگ خواهد آورد .
آنچه نياز است ، از گنج برداريد چرا كه يزدان ما را از گنج بىنياز ساخته است .
پس اگر كارگزارى اين كار دشوار را خوار بگيرد ، چه سرفراز باشد و چه زيردست و در هر جايى كه باشد ، او را زنده بر دار خواهم كرد . شاهان پيشين آيين ديگرى داشتند و بد و نيك كارها از آن كارداران بود و گيتى به پيش اسپ آن سواران بود . با خيرهسرى خِرد را مىفريفتند و در گنجاندوزى هيچ آرامش نمىيافتند . ليك گنج من دادگرى من است و سپاهيانم ، دهگانان هستند و هرگز نمىخواهم كه چشم به دينار داشته باشم . در نزد من دادگرى در گيتى و نگاه داشتن ارج مردمان نژاده گرامىتر از جنگ با دشمنى است كه كشور و تاج و تخت مرا مىجويد . بدانيد كه سهپبدى كه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 241
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٤١