تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
نامه نوشتن انوشيروان به كارداران خويش پس از آن ، انوشيروان نامه‌اى به پهلوى بنويساند كه چون آن را از من بشنوى ، خواهى پسنديد . در آغاز نامه گفت : از شاهنشاه بزرگ ، خسرو يزدان پرست كه در روز بيستم خرداد ماه ، يزدان اين تاج و تخت را به دو داد و آن شاخ برومند از درخت كواذ در آن روز تاج بزرگى را بر سر نهاد ، به سوى كارداران باژ و خراج ، آن پرستندگان سايهء فرّ و تاج شاهى . شما را از سوى ما بىاندازه درود باد . همانا كه اگر هنر با نژاد همراه گردد برتر باشد . در آغاز سخن چون لب بگشاييم ، پروردگار گيهان آفرين را ستايش كنيم . كسى را خردمند و بينا دل بشناس كه سپاسگزار دادگر گيتى باشد و بداند كه او از ما بىنياز است و هر رازى در نزد ما آشكار مىباشد . هر كسى كه يزدان ، او را سرفرازى دهد ، نخست او را بىنيازى ببخشد . او مرا به دادگرى بفرمود و خودش نيز داور است و تا جاودان از هر برترى ، برتر مىباشد . در پيش يزدان ، شاه و كهتر با هم برابرند و هيچ‌كس را بجز بندگى كردن ، كارى نيست . از ژرفاى زمين تا آسمان بلند و از خورشيد تا اين خاك تيرهء نژند ، پِى مور نيز بر اين گواه است كه ما بندگانيم و او پادشاه مىباشد . ما را تنها به راستى فرمان داده است ، چرا كه آن ديو است كه كژّى و كاستى مىآورد . بدانيد كه اگر در اين گيتى فراخ براى من هيچ بجز اين باغ و ميدان و كاخ نبود ، دل من تنها دادگرى و مِهر را برمىگزيد و در هر كارى چهرهء خود را گشاده مىداشتم . اكنون كه يزدان پاك ، شاهى سراسر زمين ، از خاور تا باختر و از خورشيد درخشنده تا خاك تيره را به من داد ، ديگر نبايد كه هيچ بجز داد و مِهر كنيم و يا در كارى اخم به چهره آوريم . اگر در دشتى بزرگ ، يك شبان كم خِرد باشد ، ديگر هيچ گوسپندى از چنگ گرگ برجاى نخواهد ماند . نبايد كه در خشكى و آب و روز و شب بر زيردستان و دهگانان و درباريان ما و يا بازرگانانى كه درم و مرواريد خوشاب و مشك بر دريا و خشكى مىبرند ، خورشيد آسمان جز به داد و