تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
روزگارى كه من كيش بهى را خواستار شوم ، فرا رسيد . پس اگر راستى از آن او باشد ، كيش زردشت كاستى خواهد يافت و من نيز اين كيش پاكى را كه او برگزيده است ، با جان خود بپذيرم و برگزينم . همانا كه چون راه فريدون ناراست گردد ، ديگر نبايد زند و اوستا در گيتى بماند و بايد كه بجاى آنها سخنان مزدك باشد و هيچ راهنمايى در گيتى بجز او نباشد . اينك اگر او كژّى بگويد و راه پاك يزدان را نجويد ، پس تو از راه و كيش او بيزار شو و اين آيين ناخرّم او را به دور بيافكن . آنگاه او را به همراه پيروان كيش او به من بده . مباد كه مغز و پوست يك تن از ايشان برجاى بماند . سپس رزمهر و خرّاد و فراهين و بندوى و بهزاد را بر اين سخنان گواه بكرد و از آنجا به ايوان خود رفت و آن پيمان راست خويش را نگاه بداشت . چون پگاه خورشيد تاج خود را بنمود و زمين بسان دريايى از پيلسته گشت ، خسرو - آن فرزند شاه گيتى - به همراه موبدان و بزرگان ، سخنگوى و راهجوى به ايوان شاه آمدند . پس موبد دلآراى به سوى كِي كواذ آمد و زبان به سخن گشود و در پيش آن گروه به مزدك گفت : اى مرد دانش‌پژوه ، كيش نويى در گيتى بساختى و زن و خواسته را در ميان نهادى . پس اگر چنين شود ، پسر از كجا مىداند كه پدرش كيست و پدر نيز چگونه پسرش را بشناسد ؟ چون مردم در گيتى برابر باشند و كهتران از مهتران پديدار نباشند ، ديگر چه كسى كهترى خواهد كرد و چگونه توان مهترى ساخت ؟ چه كسى براى من و تو كارگر خواهد بود ؟ چون شاه با كارگر برابر شود ، كسى كه بميرد ، جاى و چيزش از آن كه خواهد بود ؟ بدان كه از براى اين سخن ، گيتى يك سره ويران خواهد شد . ليك نبايد كه اين بدى به ايران رسد . چون همه كدخدا گردند ، چه كسى مزدور خواهد بود ؟ اگر همه گنج داشته باشند ، گنجور چه كسى خواهد بود ؟ هيچيك از آورندگان كيش تا كنون اين سخن را نگفته است . ليك تو اين ديوانگى را نهان داشته بودى . پيوسته كارهاى بد را بد نمىدانى و مردمان را به سوى دوزخ مىبرى . چون كواذ گفتار آن موبد را بشنيد ، برآشفت . خسرو گرانمايه نيز او را يار شد و